عبد الجليل قزوينى رازى

533

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

تا روا باشد كه عمر جايز الخطا را بر زمين ورود فرمان « 1 » باشد امّا روا نباشد كه مرتضى معصوم را بوقت حاجت براى حجّت « 2 » معجز باشد تا خواجه يا آن قول باحجّت قبول كند و يا دست ازين دعوى بىحجّت بدارد ؛ و اين خود آسانست آن عجبتر است كه خواجهء مجبّر مشبّهى همه روز ميان در بسته باشد و بدروغ مىگويد : شبلى و جنيد و بو بكر طاهران و فلان بهمانى و به همان « 3 » خرقانى را كرامات بوده است و هريك را كراماتى شرح دهد كه بليغ‌تر از ده معجز باشد كه يكى بساعتى از ابهر بمكّه رسد ، و دگرى چهل شبانروز طعام نخورد ، و آن دگر را از درخت امّ غيلان خرما پديد آيد ، يكى از همدان حلواى گرم بمكّه برد ، و آن ديگرى را كعبه « 4 » از بالاى خانه‌اش « 5 » طواف مىكند چنان كه مردم مىبينند « 6 » كه آن كعبه است ، و مانند اين در جماعتى پيران نامعصوم روا دارند امّا اگر شيعت در جماعتى معصومان از خصا منصوصان از قبل خدا « 7 » فرزندان فاطمة الزّهرا « 8 » همه از نسل مصطفى اولاد مرتضى دعوى بدليل كنند كه اصحاب معجزات و بينّات بوده‌اند رافضى باشند ، بارى يا دست از آن كرامات و دعاوى بدروغ ببايد داشتن و اين تشنيع بدروغ مىزدن ، يا اين سادات را با اين پيران مقابل كردن و اين حجّت قبول كردن ، و عاقل چون انصاف بدهد بداند كه فرقى نيست ميان اين معجزات و آن كرامات ؛ خلاف در اسم است و در عبارت ، تا خواجه ناصبى بدان عوام را در شبهت مىافكند . و اما جواب آنچه در آخر فصل گفته است كه : « گويند : امام بهتر است از رسول » بحجّت و دليل در مواضع و فصول اين كتاب بيان كرده شد كه نه مذهب

--> ( 1 ) - ح د : « كه عمر جايز الخطا برود نيل فرمانروا باشد » و « بر زمين » كه در متن هست اشاره بقصه ايست كه دربارهء اسكان زلزله و زمين لرزه‌اى بعمر نسبت مىدهند كه درّه‌اش را بر زمين زده و گفته كه : ساكن شو پس زمين ساكن شده و در جائى ديگر از اين كتاب ذكر شده است . ( 2 ) - ع : « براى حاجت » . ( 3 ) - م ب : « و فلان به همان » ح د : « و فلان و به همان » . ( 4 ) - ع م ب : « و آن ديگرى كعبه را » . ( 5 ) - ح د : « از بالاى سر » . ( 6 ) - ح د : « مردم همه بينند » . ( 7 ) - ع ب : « خداى » . ( 8 ) - م ب ح د : « فاطمهء زهرا » .