عبد الجليل قزوينى رازى
530
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
مسأله مىگفتم رافضى گفت : على را بتفضيلى كه رسول نهادى چه حاجت بودى كه آن خدا كه رسول را فضل نهاد على را فضيلت داد » مذهب شيعه درين مسأله نه اين صورت دارد اوّلا امير المؤمنين على عليه السّلام سيّد اوصيا است ، و امام اتقيا است و منصوص از قبل خداست ، و معصوم از همه زلّت و خطاست ، و نامش بر عرش خداست و پدر همهء ائمّهء هداست ؛ امّا شاگرد و خدمتگار مصطفى است ، و او مقتدى است و محمّد مقتداست ، پس شرف و فضيلت و منقبت يافته است از رسول عليه السّلام ؛ و طاعت رسول بر وى واجبست چون طاعت خداى ، و گر بر سبيل تقدير اندك مايه در مصطفى عاصى شود همهء طاعتش مردود باشد ، اين صورت چنين است . امّا مذهب شيعهء اصوليّه چنانست كه امامت او و تقرير ولايت او و فرض طاعت او از قبل خداست تبارك و تعالى ، و بمصطفى عليه الصّلوة و السّلام تعلّقى ندارد ، و امامت درجهايست نه اختيار خلق ، نصّ است از قبل خداى ؛ مگر آن شيعى كه با اين ناصبى مناظره كرده باشد هم برين وجه گفته باشد كه مذهب شيعت و طريقهء اصوليان اينست كه بيان كرده شد وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . آنگه گفته است : « فضيحت هفدهم - همهء اهل اسلام را اميد بمحمّد بن عبد اللّه بن عبد المطّلب باشد و اميد بشفاعت او دارند مگر رافضى كه دلشان در قائم بسته باشد و اميد به دو دارند و محمّد آخرين او را دانند « 1 » و گويند : او بهترين خلق است » . امّا جواب اين محال اگرچه كرى « 2 » نكند كه دروغى محض و بهتانى بىاصل است و همهء عقلا كذب اين دعوى دانند چون ايشان را معرفتى حاصل باشد باصول مذاهب « 3 » امّا اشارتى برود . اوّلا آنچه گفته است كه : « همهء مسلمانان اميد بمحمّد بن عبد اللّه دارند » بريش ناصبيى خويش خنديده است كه مطلق اين كلمت روا نباشد گفتن كه مؤمنان و مسلمانان بايد كه اميد برحمت خداى تعالى دارند كه منعم بر حقيقت اوست ، و راحم و رازق
--> ( 1 ) - ح د : « و او را محمد آخر الزمان دانند » . ( 2 ) - ح د : « كرا » . ( 3 ) - ح د : « تا همهء عقلا بدانند اصول مذهب را » .