عبد الجليل قزوينى رازى

529

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

و ائمّه ، هر يك از انبيا را فضيلت بيشتر دانند از فضيلت و منقبت امير المؤمنين كه درجهء ولى دون درجهء نبى باشد ، و هرمنزلت كه ولى را باشد نبى را باشد ، و درجاتى كه نبى را باشد چون كتاب و شريعت و تحمّل رسالت با مشقّت دعوت « 1 » و غير آن امام را نباشد ، و بهرى از حشويّه و اخباريّه را در سلف مذهب بوده است كه على بهتر است از بهرى انبيا كه غير اولو العزمان و مرسلان‌اند و آن مذهبى مردود است و نامقبول است و سخنى بىدليل و بىفايده ، و نه مذهب اصوليان شيعه است « 2 » . امّا مذهب اصوليّه چنانست كه همچنانكه مصطفى بهتر است از هريكى از انبيا ؛ علىّ مرتضى بهتر است از هريكى از اوصيا بقول رسول عليه السّلام كه او را باجماع باوقات گفته است كه : يا علىّ أنا سيّد الأنبياء و أنت سيّد الأوصياء ، و از اوصيا بهتر باشد كه انبيا نباشند « 3 » تا اين شبهت زايل باشد و اين مراد حاصل بىتقيّه و مداهنه ؛ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . اما جواب آنچه گفته است : « گويند : هر چه همهء انبيا دانستند عليهم السّلام على به تنهائى دانست » هم دروغ گفته است ما « 4 » اين اطلاق نكنيم در امير المؤمنين عليه السّلام ؛ مقيّد گوئيم ، اين لفظ گوئيم : بعد از مصطفى عليه السّلام هرچه امّت بدان محتاج باشند از اصول و فروع و تفاسير كتب و منزلات كه اهل اديان و ملل رجوع كنند و علم بغايبات كه بيگانگان اسلام را دلالت باشد به حق و غير آن ؛ بايد كه امام عالم باشد بكيفيّت آن كه اگر نداند خلل بدين و شريعت محمّدى راه ياود « 5 » ، و امام بايد كه بدين علوم عالمتر باشد از اهل زمانهء خويش تا فرق باشد ميان حجّت و محجوج عليه « 6 » ؛ درين مسأله مذهب شيعهء اماميّه اينست كه بيان كرده شد ؛ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . و اما آنچه گفته است از سر ناصبيى و عداوت آل مصطفى كه : « من با رافضيى

--> ( 1 ) - م : « و مشقّت دعوت » ع ب : « با مشقت و دعوت » . ( 2 ) - در سابق بحثى در اين باره گذشت رجوع شود بتعليقهء 132 . ( 3 ) - ح د : « از اوصيا بهتر باشد از انبيا بهتر نباشد » . ( 4 ) - ع : « اما » . ( 5 ) - ب ح م : « يابد » . ( 6 ) - در نسخ : « محجوج اليه » و اين از لغت عرب مسلم است كه مىگويند : « احتج فلان على خصمه » .