عبد الجليل قزوينى رازى
528
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
و على تابع و مقتدى است حوالت اين كرامت بمصطفى باشد نه بعلى ، و چون مىگويد « نه ذو الفقار بود » هر تيغى كه خواهى مىگير ، درين منازعتى نيست دانم كه خواجهء نوسنّى انكار نكند كه حامل تيغ على بود نه غير على ، و خبر « لا فتى الّا على و لا سيف الّا ذو الفقار » از امّت كس انكار نكرده است مگر اين مصنّف « 1 » ، و تيغ را شرف از على است نه على را از تيغ ، اگر از آسمان آوردند و گر از زمين . و عجبست كه خواجه انتقالى از مذكّران نامنصف خود نشنوده است كه چون « 2 » درّهء عمر را وصف كنند يكى مىگويد : از پوست ناقهء صالح بود ، و ديگرى مىگويد : از جلد كبش ابراهيم بود ، و ديگرى مىگويد : از پوست گوسفندان شغيب بود ، و نمىدانم كه آن پوست كه نگاه مىداشت دو سه هزار سال ؟ ! اگر آن رواست و جايز و مصوّر ؛ اين نيز هم روا بايد داشتن ، كه تيغى « 3 » كه مرتضى براى نصرت شريعت مصطفى بدان حصنهاى بدعت گشود و گردن گردنان زد ، و قواعد « 4 » اسلام بدان ممهّد گردانيد خداى تعالى از آسمان بمصطفى فرستاد ، يا دست از آن بداشتن يا انكار اين نكردن . امّا قصّهء جبر « 5 » و تهمت نصب اگرچه پنهان كنند عيان باشد ، و دوستى پسر بو طالب از محض ايمان باشد ، و الحمد للّه كما هو أهله . آنگه گفته است : « فضيحت شانزدهم - رافضى على را از همهء انبيا بهتر داند و گويد : هر چه همهء انبيا دانستند على همه دانست به تنهائى . و من با رافضيى درين باب مناظره كردم رافضى گفت : على را بفضلى كه رسول نهادى چه حاجت بود كه آن خدا كه رسول را فضل نهاد على را فضل نهاد » . اما آنچه « 6 » گفته است بكنايه از شيعه در مواضع كتاب ؛ و بلقب رفض ياد كرده جواب « 7 » دادهايم بوجه خويش ، امّا آنچه « على را بهتر از انبيا دانند » از كتب شيعهء اصوليّه معلوم است كه ايشان را مذهب نيست و نبوده است كه درجهء امير المؤمنين چون درجهء انبياست ، و درجه و مرتبهء انبيا زيادت گويند از درجه و مرتبهء ملائكه
--> ( 1 ) - عبارت « و خبر لا فتى الّا على ( تا ) مگر اين مصنف » در دو نسخهء ح د نيست . ( 2 ) - ع ب م : « كه در اوصافى چون » . ( 3 ) - ع م ب : « كه تيغ » . ( 4 ) - ع م ب : « و تمهيد و قواعد » . ( 5 ) - ع : « غصهء خبر » ح د : « غصهء جبر » . ( 6 ) - ع م ب : « اما جواب آنچه » . ( 7 ) - : « و جواب » .