عبد الجليل قزوينى رازى

515

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

نوسنّى گناه خود بر ديگران ننهد و جواب جنگ نداند و السّلام . و آنچه گفته است كه : « از بزرگى قدر و قوّت رأى عبّاس را « 1 » بود كه پدرش وصايت به دو كرد از همهء فرزندان » درين صورت وصايت رسول فراموش نبايست كردن كه با حضور عبّاس و همهء خويشان و صحابه از مهاجر و انصار بعلى كرد « 2 » اگر عبّاس بوصايت عبد المطّلب بهتر از همهء فرزندان باشد مگر علىّ مرتضى بتخصيص وصايت سيّد اوّلين و آخرين بهتر از عبّاس و بو بكر و عمر و عثمان باشد تا خواجه يا اين حجّت بقول خود قبول كند يا آن بدلالت نياورد كه خواب يك نيمه راست نباشد و يك نيمه دروغ . اما آنچه گفته است كه : « آل عبّاس تا بقيامت راعى امّت‌اند و آل بو طالب يك ديه بنستده‌اند » اذا لم تستحى فاصنع ما شئت « 3 » ، راعى رعيّت و حكّام امّت آن جماعت باشند كه مفترض الطّاعه باشند معصومان از خطا ، نصّ هريك از قبل خداى « 4 » اين صفات ببايد ديدن تا در كدامانست ؟ و حديث حكم و فرمان در پيش برفت كه هريك را حكم تا كجا بوده است و بنى على اگر ديهى بنستدند عيبى نباشد كه همهء جهان بتيغ پدرشان گشاده شد ، و عبّاس و غيرعبّاس ايمان از بيم تيغ على آوردند ؛ شكر آن خداى را « 5 » كه علىّ مرتضى از بيم تيغ كسى « 6 » ايمان نياورد ، و در قصّهء بدر برفته است ايمان عبّاس و تشديد پسر بو طالب بر وى و بر عقيل در آن واقعه ؛ و وجهى نيست اعادهء آن را تا تفضيل على بر عبّاس و غير عبّاس ظاهر شود وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ حمد الشّاكرين آنگه گفته است : « و از پدران رسول خداى تعالى يكى قصىّ « 7 » بود پدر

--> ( 1 ) - « را » در نسخهء ح نيست . ( 2 ) - ح : « وصيت بعلى مرتضى كرد » . ( 3 ) - تحقيق اين مثل در سابق گذشت ( رجوع شود بص 39 و تعليقهء 25 ) . ( 4 ) - نظر برعايت سجع بايستى كلمهء « خداى » در اين قبيل موارد بدون ياء در آخر باشد ليكن در غالب امثال اين موارد بلكه در همهء آنها يائى در آخر كلمهء « خداى » در غالب نسخ و مخصوصا نسخهء « ع » به نظر ميرسد پس گويا نوعى از تجليل در اين تعبير منظور بوده است . ( 5 ) - « را » در دو نسخهء ع ب نيست . ( 6 ) - ع ب : « كس » . ( 7 ) - ابن دريد در اشتقاق گفته ( ص 19 ) : « ابن قصىّ ؛ و قصىّ تصغير -