عبد الجليل قزوينى رازى
514
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
فقها را هم اين مذهب است و امّا مذهب أهل البيت و شيعه نه چنين است كه : بمذهب ما كافر ميراث مؤمن نگيرد ، امّا مؤمن ميراث كافر گيرد كه آنجا [ چون ] كفر است مانع است ، و اينجا چون ايمانست منعى نتواند بودن ، و على ميراث بو طالب گرفت و بو طالب خود مؤمن بود امّا دروغ كه بر علىّ الحسين و بر اسامهء زيد نهاده است ظاهرست و معروفست كه : ميراث بو طالب بر اولاد او قسمت مىكردند « 1 » سيّد گفت : تيغ و درع او بعلى دهيد زيادت از قسمت ؛ همچنان كردند و بچنان اخبار عاقل عالم التفات نكند و بو طالب قرشى كه مربّى مصطفى باشد ، و ناصر دين خدا باشد ، و پدر علىّ مرتضى باشد ، بقول خواجهء انتقالى كافر نشود ، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . و اما حديث بو بكر و عمر در مواضع برفت « 2 » كه حوالات چنين بر شيعهء اصوليّه بىاصل و بىمغز است و ايشانرا صحابه و ياران رسول دانند و مذهب همين است كه پايه و منزلت و مرتبت على ندارند ، و هرحوالت كه بيش از اينست دروغ است ، و سرمايهء « 3 » مجبّرى را بنشايد . و اما آنچه گفته است كه : « عبّاس را با آن كرامت كه خداى تعالى او را بدان مخصوص گردانيده است و اجماع است برأى سديد و جاه « 4 » بزرگ او ، رافضيان او را ضعيف رأى دانند و بىحرمت دانند » بخلاف آنست كه حوالت كرده است كه ناصبيان و مجبّران او را كمقدر و ضعيف رأى و بىحرمت دانند ؛ و دليل برين آنست كه اگر عبّاس را قدرى و منزلتى و مرتبتى بودى بنزديك نواصب ؛ امامت در غير وى دعوى نكردندى ، و روز سقيفه او را با قربت و قرابت معزول نكردندى ، و غير ويرا بامامت « 5 » مشغول نكردندى ، پس اگر امامت از قبل خداست و خداى بو بكر را فرمود ؛ عبّاس را خداى تعالى بىقدر و بىعلم و ضعيف رأى دانسته باشد ، و گر حوالت امامت بامّت است ايشان عبّاس را ضعيف رأى و بىقدر دانستهاند نه رافضيان ؛ تا خواجهء
--> ( 1 ) - ح : « قسمت كردند » . ( 2 ) - ح : « در مواضع اين كتاب برفته » . ( 3 ) - ح : « كه مايهء » . ( 4 ) - در نسخ : « و جاى » و بقرينهء عبارت مؤلف معترض : « و اجماع امت است بر بزرگى و جاه او » تصحيح شد . ( 5 ) - ع : « با امامت » ح : « بر امامت » .