عبد الجليل قزوينى رازى
507
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
همه منزّه و مبرّااند ، درين هردو مذهب تأمّل بايد كردن تا خود محقّ كيست و مبطل كيست ؟ ! وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ حمد الشّاكرين . امّا آلت و قدرت و قوّت همه از افعال خدا است بمذهب ما ، و بندهء مكلّف مخيّر است در اختيار طاعت و معصيت ؛ تا ثواب و عقاب و مدح و ذمّ بر اصل باشد ، و امر و نهى و كتاب و شريعت و بعثت رسل بر قاعدهء حكمت و حجّت باشد . آنگه گفته است : « و فضيحت دهم - روافض « 1 » گويند « 2 » : قدرت قبل الفعل است و گويند : خداى اوّل قدرت بيافريد و آنگه امر كرد بفعل ، و كار و اماست « 3 » ، و مذهب اهل حقّ آنست كه قدرت و افعلست « 4 » خداى تعالى بيابه « 5 » مىآفريند فعل و حركت و سكون مىآفريند و بنده به اختيار كسب آن مىكند ، و بدين سبب رافضى را مفوّضه گويند » . اما جواب اين كلمات نامعقول و شبهتهاى نادرست كه اين مصنّف سنّى آورده است بر سبيل اختصار آنست كه اوّلا هرعاقلى و عالمى مصنّف « 6 » داند كه قدرت چون بمنزلهء آلت است بايد كه قبل الفعل باشد كه در شاهد معلوم و مصوّر است كه
--> - و خمرفروش و مانند اينان » و به نظر ميرسد كه « سوسى » بمعنى شپشى و كرمو باشد در منتهى - الارب گفته : « سوس محركة درافتادن كرمك در چيزى و الفغل من سمع يقال : ساس الطعام سوسا و كذا سوس بالتحريك و سيس مجهولا و بسيار كنه شدن گوسپند ، و نيز سوس بيماريى است كه در سرين ستور عارض شود و بيمار شدن ستور ببيمارى سوس » و ميتواند بود كه كلمهء « سواسيان » كه مكرر در سابق گذشت محرّف و مصحف « سوسيان » باشد جمع « سوسى » بمعنى مذكور . ( 1 ) - ع : « رافض » ث م ب : « رافضى » . ( 2 ) - ح : « گويد » . ( 3 ) - ح : « با ماست » . ( 4 ) - ح : « و كار با ماست » . ( 5 ) - كذا صريحا در نسخهء « ع » اما نسخ م ب : « شأنه » ح : « بيابى » پس محتمل است كه « بيابه » بمعنى « بياوه » باشد در برهان قاطع گفته : « ياب به سكون باى ابجد بمعنى نابود و هرزه و بىماحصل ، و بمعنى ضايع و به كار نيامدنى باشد » و گوينده با استهزا و سخريه گفته باشد : « خداى تعالى بياوه مىآفريند فعل . . . ! و سكون و حركت مىآفريند ! ؟ » اما بنابر سه نسخهء ث م ب : « تعالى شأنه » كلمهء تجليليه دعائيه است از قبيل صقت به حال متعلق مانند « فلان رحب الجناب » و اما مراد از نسخهء « ح » معلوم نشد در هرصورت ارباب فضل خودشان امعان نظر كنند . ( 6 ) - ع ث : « مصنف » .