عبد الجليل قزوينى رازى
498
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
و بو هاشم ، و بلخى ، و بصرى ؛ كردن ، تا هرچه بعقل دانند ؛ به نظر بر وجه مىدانيم كه آئينهايست روشن ، و آنچه بسمع دانند از مصطفى و آلش و از صحابهء بزرگوار و معتمدان تابعين ؛ بنصّ مىدانيم بىشبهت ، خدائى عالم و عادل ، رسولى صادق و امين ، امامى نصّ و معصوم ؛ وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا « 1 » وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . آنگه گفته است : « و عمر در شام خطبهاى مىكرد گفت : لا هادى لما « 2 » اضللت و لا مضلّ لما « 2 » هديت ؛ گبرى حاضر بود كفت : اللّه أعدل من ان يضلّ أحدا ؛ عمر گفت : لو لا عهدك لضربت عنقك » . امّا جواب اين كلمات آنست كه : اگر درست شود كه عمر خطّاب اين كلمات گفته است هم بر آن وجه گفته باشد كه بارى تعالى در قرآن مىگويد : يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ « 4 » و آن را تأويل گفتهاند از طريق عقل و سمع بوجهى كه مخالف عدل خداى تعالى نباشد و اضلال و هدى را تفسير بر غيركفر و ايمانست ، بهرى گفتند : راه بهشت و طريق دوزخ است بر آن وجه كه بيان كرده شد ، و در اخبار و ادعيه از رسول عليه السّلام و از ائمّه عليهم السّلام كلماتى هست مطابق اين كه از عمر نقل كردهاند و آن را تأويل و معنى باشد كه سخنان بزرگان و ائمّه ردّ نشايد كردن و ترك تأويل روا نباشد . امّا در آخر كلام بر عمر خطّاب بعجز گواهى داده است كه چنان امامى از حجّت گبرى عاجز آمد « 5 » و گويد : ضربت عنقك ، كه اين طريقهء بىعلمان و متحيّران باشد و عجب اينست كه عمر بمدينه نشسته و لشكرها بخوزستان و بلاد عراق و خوراسان مىفرستاد بطلب گبركان و در اقاصى و ادانى بسيط زمين و اطراف عالم نقش گبركى برمىداشت و گبرى در حضور او زنده مىبود و دانم كه صلح بكرده باشد و گبر را امان بداده پس برين الزام بر حسن بن على عليه السّلام عيبى نباشد كه با معاويه صلح كند كه اگر عمر شايد كه با گبركان صلح كند حسن
--> ( 1 ) - از آيهء 7 سورهء مباركهء حشر . ( 2 ) - كذا در نسخ و صحيح در هردو مورد : « لمن » مىباشد و اگر چنين نقل شده باشد بايد توجيه شود بر وجهى كه در نظائرش در كتب ادب بيان كردهاند . ( 4 ) - از آيهء 93 سورهء مباركهء نحل . ( 5 ) - ح د : « آيد » .