عبد الجليل قزوينى رازى
499
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
شايد كه با باغيان صلح كند ، و گر مسلمان شده بودى او را بحجّت جواب دادى نه بضربت ، و گر خللى افتاده است مگر از نقل باشد نه از اصل . آنگه گفته است : « و گويند : ما شاء اللّه كان و ما لم يشأ لم يكن ؛ نمىبايد گفتن ، كه نه هرچه خداى تعالى خواهد ؛ بباشد ، مراد خواجه رافضى بباشد و مراد خداى نباشد ؟ ! تا خداى را بعجز منسوب كرده باشند » . اما جواب اين كلمات آنست كه اوّلا مذهب شيعت و همهء اهل عدل درين مسأله سره فهم بايد كردن تا شبهت برخيزد ان شاء اللّه تعالى . بدانكه بمذهب ما و بمذهب كافّهء أهل عدل چنانست كه : بارى تعالى قادر است بر آنكه همهء كفّار را بجبر و قهر بر ايمان دارد ، و همهء عاصيان را بقهر بر اطاعت خود دارد ، و ايمان ضرورى گرداند تا همه بضرورت بدانند كه عالم محدث است و صانع عالم يكى است موصوف بصفات كمال ، امّا آن ايمان و آن طاعت نه ايمان و طاعتى باشد حقيقى « 1 » و بر آن ثواب دادن عبث باشد و مستحقّ مدح نباشند بر آن ، و بحقيقت مؤمنى و مطيعى در حقّ ايشان اثبات نتوان كردن ، مثالش چنانست كه اهل قيامت بضرورت همهء خلقان عالم و همهء كافران دنيا خداى را دانند و ايشان را مؤمن نخوانند از بهر آنكه آن معرفت ضرورى باشد پس ايمان بر حقيقت آن باشد كه مكلّف در سراى تكليف به نظر بر وجه در دليل بمشقّت حاصل كند بفعل خويش تا بر تحصيل آن هم به دنيا مستحقّ مدح باشد و هم بقيامت مستحقّ ثواب ابد باشد پس برين قاعده و اصل اگر خداى خواهد كه بجبر در و « 2 » آفريند تواند ؛ امّا نخواهد ، و خواهد كه بنده بكسب و اختيار فعل خويش مؤمن و مطيع باشد و تارك كفر و معاصى باشد و گر بنده با حصول آلت و قدرت و تمكين و توفيق اختيار نكند خداى را تعالى نقصانى نباشد كه منفعت و مضرّت آن به دنيا و قيامت عايد است بما ؛ نه بخداى ، پس اگرچه خداى تعالى خواهد و حاصل نيايد نقصان خدائى او نباشد كه فعل غيراوست و چگويد
--> ( 1 ) - ع : « حقيقتى » . ( 2 ) - نسخ : « در آفريند » و بطور قطع اصل « در او » بوده است .