عبد الجليل قزوينى رازى

492

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

و به ترك كفر و معصيت ، و خداى تعالى كه أرحم الرّاحمين است و خير الغافرين است بقيامت اگر زلّتى باشد با ايمان ببخشد و عفو كند ، و عند توبه اسقاط عقاب كند ، و شفاعت انبيا در اسقاط عقاب « 1 » و زيادتى « 2 » درجات قبول كند ، كه او هم غافر است و هم غفور ، هم راحم است و هم رحيم ، موافق مذهب اهل عدل و توحيد ؛ و مخالف مذهب اهل جبر و تشبيه . آنگه گفت تبارك و تعالى : الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ سپاس و منّت خداى را بخلق آسمان و زمين و ما فيهما و ما بينهما و خلقت ما از خاك تيره و نطفهء مرده ، و پروريدن ما و خلق مشتهيات و أغذيه از مأكول و مشروب و ملبوس و منكوح كه سبب قوام حيات و معاش و راحت دنيا است و بر نعمتهاى دينى چون آفريدن عقل و بعثت رسل و انزال كتب براى اعلام معالم شريعت ، و كيفيّت شكر نعمت و بيان « 3 » طاعت و عبادت و توفيق و ألطاف ، و بهشت و ثواب و نعيم باقى و حيات ثانى « 4 » ابدى ، سپاس برين جمله كه اتّفاقست كه همه از فعل خداست تبارك و تعالى ، موافق مذهب اهل « 5 » عدل و توحيد بخلاف مذهب مجبّران و مشبّهيان كه همهء معاصى را بر خداى تعالى حوالت كنند كه بنده را بقهر بر خذلان و طغيان « 6 » و كفر و ايمان دارد و بنده مجبر و مقهور باشد و نتواند كه خلاف آن كند و بقيامت بفعل خود بنده را بدوزخ ابد فرستد ، و همهء عاقلان دانند كه چنين خداى بر چنين نعمت مستحقّ شكر و حمد و ستايش « 7 » نباشد تا آنچه خواجهء انتقالى پنداشته باشد كه الزام خصم است خود قلادهء گردن مجبّرش « 8 » باشد و داغ پيشانى مدبرش . و معنى « رَبِّ الْعالَمِينَ » كه گفته است : « بقول رافضى و قدرى ما هريك پروردگار خود باشيم » حاشا كه اين مذهب شيعت باشد كه چون درست كرده آمد كه فاعل اسباب و آلات و أعضا همه خداى است ، و قدرت و قوّت ازوست ، و خلق همهء مشتهيات

--> ( 1 ) - ع ث ب م : « در اسقاط عقاب كند » . ( 2 ) - ح د : « و زيادت » و براى تحقيق در كلمهء « زيادتى » رجوع شود بتعليقهء 179 . ( 3 ) - ع ث م ب : « و از بيان » . ( 4 ) - ث ب م : « باقى » ح د هم ندارند . ( 5 ) - ع ث ب م : « موافق أهل » . ( 6 ) - ع ث ب م : « كه همه خذلان و طغيان و كفر و ايمان دارد » . ( 7 ) - ح : « سپاس » . ( 8 ) - مقابلهء « مجبرش » با « مدبرش » تأييد مىكند كه مصنف ( ره ) « مجبر » را اسم فاعل از باب افعال مىداند چنان كه احتمال اين استعمال را در تعليقهء 2 داده‌ايم .