عبد الجليل قزوينى رازى

479

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

اين كار بزرگ مهمّ عظيم در توقّف مىداشتند تا آن ملعون قوى شد و گرچه سلاطين را غم سلطنت باشد ائمّه و خلفا را به همه روزگار بايد كه غم دين و شريعت باشد چون تتش كشته آمد و سلطنت بربر كيارق سلطان قرار مىگرفت دگر باره دو هوائى پديد آمد و چند مصاف برفت على الجمله تا سلطنت بكلّى بىمنازعت با سلطان محمّد - رحمه اللّه - افتاد و سلطان سنجر ملك بود خراسان بر وى مقرّر شد و چون كار بدين حدّ انجاميد الحاد قوّت گرفته بود و صبّاح قوى شده در آن حدود ، و سلاحها و ذخيره‌ها بر قلعه‌ها برده ، و راهها بگرفته ، چون زين الاسلام « 1 » كشته آمد و قصد امير احمديل « 2 » مىكردند سلطان محمّد بكلّى دل در خرابى الموت و قمع ملاحده بست و لشكرهاى گران با سازها و آلتهاى وافر فرستاد و اميران بزرگ و سپهسالاران « 3 » با عدّت را برين قلعهء الموت فرستاد و صبّاح كل هنوز در قيد حيات بود و آنجا صبورآبادها « 4 » به حكم « 5 » بكردند و حصن و حصار بر آن ملاعين چون وادى جهنّم كردند تا بستانند و شرّ آن مخاذيل از مسلمانان كفايت كنند چون بآخرى « 6 » رسيد سلطان سعيد محمّد را - نوّر اللّه قبره - بروضهء رضاى خدا بردند و آن ملاعين بشارت زدند امير على بار كردى بود با منكبرس مهترين فرزندان سلطان محمّد را بگرفت و بحدود شام رفت ، و قراجه ساقى سلجوق را برگرفت و روى بفارس نهاد ، و ملك طغرل در حكم اتابك نوشتكين شيرگير بود امّا با وى نبود ، عماد الدّوله يلقفشت پسر بزرگ شيرگير را بگرفت و بقلعه‌اى فرستاد و عالم متزلزل شد ، و هنوز بيست و اند سال بود كه صبّاح كل مجبّر بالموت رفته بود عهدى قريب ، با اين همه لشكرها و عدّتها و ساز چگويد

--> ( 1 ) - براى ترجمهء حال وى رجوع شود بتعليقهء 175 . ( 2 ) - در فصلى از جامع التواريخ تحت عنوان « ذكر جماعتى كه بر دست فدائيان ايشان بايام حسن صباح كه او را « سيدنا » ميخوانند كشته شدند » گفته است : « نفر 37 - قتل أحمديل كردى همشيرهء سلطان محمد ملكشاهى بر دست عبد الملك رازى و گويند : بر دست چهار رفيق حلبى در محرم سنهء عشر و خمسمائة » و نيز در آنجا گفته : « نفر 45 قتل آقسنقور أحمديل پدر اتابكان مراغه بدست فدائى در 527 » . ( 3 ) - ع : « سپهسالاران » ( 4 ) - براى تحقيق در « صبورآباد و غيره » رجوع شود بتعليقهء 176 . ( 5 ) - ث : « حكم » م ب : « و حكم » ح د هم ندارند . ( 6 ) - ث م ب : « به آخر » ح د هم ندارند .