عبد الجليل قزوينى رازى

480

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

خواجه مصنّف سنّى نه چنان بهتر بودى كه امام مستظهر كه نه بهتر بود از عمر خطّاب تيغ بدوش بازنهادى و از بغداد بيرون آمدى كه هرگز عمر را چندينى سپاه و لشكر و آلت و سلاح و عدّت كجا بود و آنچه او با قلّت لشكر و عدّت با گبركان [ بسيار ] بكرد اين با ملحدان اندكى بكردى كه هنوز الموت و لنبه سر « 1 » تنها بود كه ملاحدهء مدابير ستدند « 2 » و دزه « 3 » در ملك ديلمان مسلمانان داشتند و با ليس امير على حسامى « 4 » داشت و همهء طالقان مسلمانان داشتند تا عالم از ملحدان پاك شدى و چون صبّاح و صبّاحيان نيست شده بودندى مصر و مصريان را چه محلّ بودى ؟ ! اى عجب عالم ملء از اميران سنّى ، جهان پر از تركان غازى همه موافق و مشفق ؛ در خانه رفتن و بخفتن و به ترك اين كار معظم به گفتن نمىدانم كه بر چه حمل كنند ؟ ! پندار كه قائم بددل و بىلشكر است بگريخته است يا خود نيست رافضيان همه دروغ مىگويند تا اين كار بدينجا برسيد كه ملاحده جهان بگرفتند پس خواجهء نوسنّى بعد از هفتاد سال تصنيف مىكند و گناه با قائم و رافضيان مىنهد آخر فرقى بايد ميان غايب و حاضر ، و ميان ممكّن و خائف ، پس اگر اين غفلت و تأخير و تقصير را اينجا نقصانى و عيبى نيست آنجا نيز هم نباشد كه اتباع بيشتر بودند از صدقهء حلّه و از سرخاب آوه ، چون بيرون نيامد با يكديگر قياس مىبايد كردن و زبان بريده و كشيده مىبايد داشتن كه مصالح ائمّه و خلفا بهتر دانند ، آن روز كه حشر « 5 » و لشكر از مدينه بعجم بايد فرستادن چنان كه عمر خطّاب ؛ خود فرستند ، و آن روز كه توقّف بايد كردن تا مصر و جبال قهستان ملحدان بدست فروگيرند چون مستظهر و مسترشد ؛ توقّف مىبايد كردن ، و آن روز كه صادق و باقر « 6 » را ظاهر بايست بودن ؛ مىباشند ، و آن روز كه مهدى را غايب بايد بودن ؛ مىباشد كه مصلحت ائمّه دانند نه عامّه ، و چون خواجه تشنيع بر مهدى زند ما جواب در موشك دربان

--> ( 1 ) - در برهان قاطع گفته : « لنبه‌سر با سين بىنقطه بر وزن رخنه‌گر نام كوهى است در ولايت مازندران نزديك بگردكوه » . ( 2 ) - ع ث م ب : « شدند » ح د ندارند . ( 3 ) - ح : « دره » د : « دره دژ » پس اسم جائى است كه اول در دست مسلمانان بوده و بعد ملاحده متصرف شده‌اند و ميتواند بود كه صحيح : « دژكوه » بوده باشد ( 4 ) - براى تحقيق دربارهء قلعهء « باليس » و ترجمهء امير على حسامى رجوع شود بتعليقهء 177 . ( 5 ) - كذا در همهء نسخ و معنى « حشر » ( بفتح حاء و شين ) در سابق گذشت رجوع شود ( بص 313 ) . ( 6 ) - ح د : « باقر و صادق » .