عبد الجليل قزوينى رازى

470

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

بر مهدى بغيبت نكند « 1 » كه موقوفست على زعم « 2 » مصنّف بر نزول عيسى كه خواب يك نيمه راست نباشد و يك نيمه دروغ ، و گر مسلّم شود كه امرا و تركان نايبان حضرت خلافت‌اند بقمع ملاحدهء عالم ؛ و او مستغنى است از حركت ؛ كذلك شاه شاهان شرف الملوك ، و پدرش ملك مازندران و اسلاف ايشان « 3 » همه نايبان مهدىاند ، و بيست و هفت هزار ملحد قحّ « 4 » در عدد آمده‌اند كه ايشان هلاك كرده‌اند و با غيبت مهدى خطبه و سكّه بنام او مىكنند تا داند كه او نيز با وجود چنين شحنگان در توقّف معذور است وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . آنگه گفته است : « و از عجايب كارها كه در عهد بنى اميّه علىّ بن الحسين و محمّد بن علىّ الباقر با صولت امويان و ناپاكى و قهّارى حجّاج و دگر اميران عراق ، و جعفر صادق و موسى كاظم و علىّ بن موسى و پسرش در عهد عبّاسيان با استيلا و عظمت عبّاسيان مىشايست كه ظاهر باشند و مكشوف ، و آن امامان تا به پدر قائم بقول رافضى همه از قائم بهتر بودند چون دولت امويان ناچيز شد و دولت عبّاسيان ضعف پذرفت « 5 » و ملك در عراق واديلمان « 6 » افتاد و مصر و مغرب باطنيان به خود كردند و خود را بر فتراك آل و اهلبيت بستند رافضيان لاف مىزدند كه اين همه مقدّمات ظهور قائم است تا آن روز كه معّد بنفرين « 7 » كه خود را المهدى باللّه نام نهاده بود در مصر شد و جوهر الكاتب « 8 » بر مقدّمهء او ؛ اند رايت سفيد بر همه « علىّ ولىّ اللّه » نوشته ، « الامام المهتدى باللّه معدّ « 9 » بن رسول اللّه » بر نوشته قرص از رايات جهان بگرفته « 10 » و بر درگاه مقتدر و قاهر و راضى و مكتفى

--> ( 1 ) - ح د : « غيبت مهدى عليه السلام عيب نشمرد » . ( 2 ) - ع : « علىرغم » ( براء مهمله و غين معجمه ) . ( 3 ) - ح د : « كذلك ملك رستم بن على و اسلاف ايشان بمازندران » . ( 4 ) - ع ث : « مخ » ب م : « مح » د « فح » و « قح » بضم قاف و تشديد حاء مهمله بمعنى خالص است . ( 5 ) - در برهان قاطع گفته : « پذرفت بكسر اول و سكون ثانى و راى بىنقطهء مضموم بفاء فوقانى زده ماضى پذرفتن باشد يعنى قبول كرد و معترف شد چه پذرفتن بمعنى قبول كردن و اعتراف است » . ( 6 ) - ح : « با ديلميان » د : « با ديلمان » . ( 7 ) - يعنى نفرين شده و ملعون . ( 8 ) - ع ث م ب : « الكتاب » ح د : « الكلب » و براى ترجمهء جوهر كاتب رجوع شود بتعليقهء 170 . ( 9 ) - در نسخ : « المعد » . ( 10 ) - ح : « و قرصهء آفتاب از رايات ايشان جهان بگرفته بود » . و ساير نسخ همانطور است كه در متن به نظر ميرسد .