عبد الجليل قزوينى رازى
457
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
نباشد كه به خون و مال بهرى از امّت فتوى كند و همه در حمايت شهادتين و شريعت و كتاب و قبلهء مصطفىاند امّا دهريّه و طبايعه كه بهيولى و علّة الاولى گفتند ، و فلاسفه و ملاحده و بواطنه و تناسخيّه « 1 » و نصانرينه « 2 » همه خارجاند از هفتاد و سه گروه به فتواى درست ، آنگه ازين هفتاد و سه گروه معروفتراند ؛ حنيفى و شيعى و شفعوى آنگه آن هفتادگانه خود را برين سهگانه بستهاند از هرجماعتى ؛ چنان كه نجّاريّه و معتزله و بادنجانيان و كرّاميّه و با اسحاقيّه و غير ايشان [ را ] از مذهب بو حنيفه خوانند از بهر آنكه بفقه بو حنيفه كار كنند ، و طريقت او دارند در فروع مذهب ، و مجبّره و اشاعره و مشبّهه و كلّابيّه « 3 » و جهميّه و مجسّمه و حنابله و مالكيّه و غير
--> - اعلام رضوان اللّه عليهم - نقل كردهايم طالب تحقيق به آنجا رجوع فرمايد ( ص 193 - 205 ) . ( 1 ) - قال الفيروزابادى : « تناسخ الازمنة تداولها او انقراض قرن بعد آخر و منه التناسخية » و زبيدى در شرح آن گفته : « و هى طائفة تقول بتناسخ الارواح و أن لا بعث و هو مجاز » و شهرستانى در ملل و نحل ضمن ذكر كينويه گفته ( ج 2 طبع مصر بتصحيح شيخ احمد فهمى محمد ص 94 ) : « و التناسخية منهم قالوا بتناسخ الارواح فى الاجساد و الانتقال من شخص الى شخص و ما يلقى من الراحة و التعب و الدعة و النصب فمرتب على ما أسلفه قبل و هو فى بدن آخر جزاء على ذلك ( الى آخر ما قال ) » و سيد مرتضى رازى ( ره ) در تبصرة العوام در باب دوازدهم تحت عنوان « در مقالات اهل تناسخ » بتفصيل ببيان عقايد تناسخيان پرداخته است يكى از متاخرين و كتابى مفصل بنام « تناسخ و تماسخ و تراسخ و تفاسخ » تأليف كرده است فراجع آن شئت و در كتب معقول و فلسفه نيز از اين عقيده بحث مفصل كردهاند . ( 2 ) - كذا فى « ع ث ب » م : « نصريه » و دو نسخهء ح د نيز ندارند و ظاهرا نيست كه محرف و مصحف « ديصانيه » باشد بدليل اينكه بحث از فرق غير اسلامى است كه همه خارجاند از هفتاد و سه فرقه و ديصانيه نيز از فرق غيراسلامى است باتفاق ارباب ملل و نحل ، شهرستانى گفته : « الديصانية اصحاب ديصان أثبتوا أصلين نورا و ظلاما ، فالنور يفعل الخير قصدا و اختيارا و الظلام يفعل الشر طبعا و اضطرارا ( الى آخر ما قال فى فرق المجوس ( ج 8 ص 89 - 90 ) » و سيد مرتضاى رازى در تبصرة العوام در باب دوم ضمن ذكر فرق مجوس گفته : « و قومى ديگر از ايشان ديصانيهاند گويند نور زنده است و ظلمت مرده ( تا آخر بيان مفصل او ) » و اما نصيريه چون ايشان از فرق منشعبه از غلاة هستند و آنان نيز از فرق مسلمين در شمارند نميتوان كلمهء متن را با ايشان تطبيق كرد پس اين كلمه بطور قطع محرف و مصحف است . ( 3 ) - فيروزآبادى گفته : « عبد اللّه بن كلاب كرمان متكلم » و زبيدى در شرح عبارت گفته : « عبد اللّه بن كلاب مذكور از قبيلهء تميم و از اهل بصره بوده و او رئيس و بزرگتر -