عبد الجليل قزوينى رازى
458
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
آن خود را از جملهء شافعى خوانند و بر فقه او كار كنند على خلاف فيه بينهم . و امّا زيديّه و اخباريّه و فطحيّه و كيسانيّه و مانند ايشان را از حساب شيعه شمرند و گرچه زيديّه در بعضى از فروع مذهب امام بو حنيفه دارند مگر « 1 » به دو سه مسألهء فقهى كه با شيعت باشند چون خير العمل ، و دست در نماز فروگذاشتن ، و علم سفيد داشتن ، پس هرطايفهاى را ازين طوايف بولايتى و زمينى و بقعهاى غلبهاى و كثرتى هست چنان كه يمن و طائف و مكّه [ را ] كه دار الملك اسلام است و كوفه [ را ] كه حرم امير المؤمنين است و اكثر بلاد جيلان و جبال ديلمان و بعضى از بلاد مغرب [ را ] همه زيديان دارند و خطبه و سكّه بنام ائمّهء خود كنند فاطميى عالم زاهد شجاع كه خروج كرده باشد ، و البتّه بر خليفه و سلطان خطبه نخوانند و سكّه ننهند مگر بكوفه كه قريب است بدار الملك خلافت ، و بمكّه هرسال يك بار كه مالهاى بسيار بستانند و خلعتها برسد « 2 » و قضاه و فقها و علمايشان همه فتوى بر آن مذهب كنند ، آنگه از بلاد خوراسان از نيسابور تا اوژ كند « 3 » و سمرقند و حدود بلاد تركستان و غزنين و ماوراء النّهر همه حنيفى مذهب باشند يك رنگ و بتوحيد و عدل خداى و بعصمت انبيا گويند و بمنزلت اهل البيت مقرّ و بفضل صحابه معترف و مقرّ ، و جزا بر عمل گويند ، و بخوارزم معتزليان عدلى مذهب باشند و بفقه اقتدا به امام بو حنيفه كنند و در اصول مذهب اهل البيت دارند مگر در دو مسألهء امامت و وعيد كه خلاف كنند و گرچه در بلاد
--> - طايفهء كلابيه است از اهل سنت و جماعت و فيما بين او و معتزله مناظراتى در زمان مأمون روى داده و بعد از سال دويست و چهل در گذشته است ( تا آخر كلام او ) » و در منتهى الارب گفته : « و عبد اللّه بن كلاب بضم كاف و تشديد لام بر وزن زنار متكلمى بود » . ( 1 ) - ع ث : « و مگر » . ( 2 ) - ح د : « و به مكه هرسال بمكيان مالهاى بسيار رسد و خلعتها ايستانند » ( 3 ) - سامى بيگ در قاموس الاعلام گفته : « اوزكند يا اوزجند نام قصبهايست در ماوراء النهر در خطهء فرغانه كه آبهاى جارى بسيار و باغ و باغچهء فراوان دارد و در كتب عربى بطور مشروح معرفى شده است » و ياقوت در معجم البلدان گفته : « اوزكند آخر مدن فرغانة ممايلى دار الحرب ( الى آخر ما قال ) » و گويا اصل صحيح آن « اوژكند » با زاء سه نقطه است زيرا « اوژ » بتركى آخر هرچيز و منتهى اليه آنست و « كند » نيز به همان لغت بمعنى ده و روستا و آبادى است و چون اين ده و آبادى در منتهى اليه و آخر شهرهاى اسلامى بوده به اين اعتبار آن را « اوژكند » ناميدهاند .