عبد الجليل قزوينى رازى
438
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
و كره ، گبريان « 1 » قزوين ، و أجلاف همدان ، و كلان آمل و طبرستان ، و خران مزدقان ، و خربندگان ساوه ، و مشبّهيان اصفاهان ، و گاوان آذربيجان ، و بىنفسان ابهر ، و ناكسان زنجان ايشان باشند نه اينان ؛ يا لَيْتَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ « 2 » تا هركس كه اين « 3 » برخواند اين نيز بداند كه جواب جنگ نباشد و الحمد للّه كما هو أهله « 4 » . آنگه گفته است : « و اكنون كه روافض با مال و ملكاند و علويان با اموال و املاك ؛ از بركات فتوح عمرى است و از آفتاب روشنتر است كه هرگز هيچ نه در ابتداء اسلام تا باكنون يك ديه نستدند ، و يك غزاة نكردند ، اگر از اوّل گيرى على - رضوان اللّه عليه - از حرب جمل و صفّين و نهروان با هيچ غزاتى نپرداخت و حسن در خانه بنشست و [ خلافت ] بمعاويه تسليم كرد ، و حسين و اولاد حسين در هيچ غزاة نبودند از زين العابدين در آئى تا آخر ايشان كه روافض خود را بر فتراك ايشان بندند هرگز يك غزاة نكردند ، و آنچه بود ايشانرا ؛ از ارزاق و عطايا بود كه خلفاء آل عبّاس بديشان مىدادند و صدقات رسول خداى و پدر ايشان « 5 » علىّ مرتضى پس اين همه فسحت اسلام و كلمت حق كه عالى شد و رايت شرك كه نگون شد به بو بكر و عمر و عثمان و دگر خلفا شد ، غزوهها در عهد ملوك بنى اميّه و بنى مروان و خلفاء آل عبّاس و نايبان و بندگان و گماشتگان ايشان شد ، مهاجر و انصار رنج بردند و غازيان اسلام تا همهء علويان با مال و نعمت شدند رايگانى ، و بشكر آن « 6 » نعمت لعنت بعوضها ميدهند « 7 » » .
--> ( 1 ) - كذا . ( 2 ) - ذيل آيهء 38 سورهء مباركهء زخرف و صدر آن اين ؛ حَتَّى إِذا جاءَنا قالَ يا لَيْتَ ( الاية ) . ( 3 ) - كذا در نسخ و ظاهر « آن » . ( 4 ) - پوشيده نماند كه چون عبارت اين فصل در دو نسخهء « ح ، د » با تغيير و حذف و اختصار نقل شده بود و اشاره بفرد فرد آن نيز به طول مىانجاميد از ذكر همهء آنها در پاورقى صرفنظر كرديم . ( 5 ) - ع ث : « و پدرانشان » ب م : « و پدران ايشان » ح د : « و پدرشان » . ( 6 ) - ح : « و شكرانهء » . ( 7 ) - از شواهد الحاق « ها » ببعضى از افعال در آن زمان است چنان كه در تعليقهء 123 ببيان آن پرداختهايم .