عبد الجليل قزوينى رازى

439

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

اما جواب اين كلمات : مكرّر و ترّهات مزور كه در هرفصلى بضرورت تازه مىگرداند تا عداوت على و آل فاطمه مضاعف و مثنّى و مكرّر باشد براى روشنائى گور و زاد قيامت و نجات آخرت كه بدانسته است از علماء بزرگ مجبّران و پيرانى كه اصول مذهب خوارج دانند كه عداوت على جهاد اكبر است ، و دشمنى فاطمه سرمايهء اعظم است ؛ مباركش باد اين فتوى كه از بهشت خرّم بچنين اعتقاد نجات توان يافتن . اما آنچه گفته است كه : « روافض با مال و ملك‌اند ، و علويان اموال و املاك دارند ببركات فتوح عمرى » آرى گير كه هست ، امّا كور نيست ، بايد كه ببيند كه اين نعمت درين ديار و بلاد مشترك است از ميان مسلمانان و مشركان ، و جهودان و مؤمنان ، و موحّدان و ملحدان ، و علويان و رشنيقان « 1 » ، و تركان و تاجيكان ، پس خواجهء نوسنّى نمىدانم كه تاختن چرا بدر سراى علويان آورده است خاصّ . ؟ ! مگر تا بدانند كه خواجه را گر خصومتى هست با علويان و شيعيانست كه بدروغ مىگويد كه : دشمنان بو بكر و عمراند ، تا بنزديك خواجهء نوسنّى بو بكر و عمر بهتر باشند از خدا و محمّد ؛ خاكش به دهان كه از پيرزنان اين مثل نشنيده است كه : همهء پيغمبران بخداى گرامىاند ، و علويان اگر مالى و ملكى دارند بكسب دست و رنج بدست آورده‌اند و موروث و مكتسب ايشانست كه اگر از بركات عمر بودى همهء علويان را بودى نه بهريرا دون بهرى ، تا علويى هست كه سيرا شكم نان نمىياود « 2 » و هست كه طوق زر در گردن اسب دارد ، پس منّت خدايرا باشد كه : نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ « 3 » خود آن را شكرش مىكند كه آفريده است و داده وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ « 4 » اين منّت نه بو بكر راست و نه عمر را و نه عثمانرا و نه على را ، منّت خدايراست كه بيافريده است و بداده .

--> ( 1 ) - « رشنيق » در زبان طبرى در برابر « سيد هاشمى » به كار ميرود و براى تحقيق آن رجوع شود بتعليقهء 166 . ( 2 ) - ث م ب ح د : « نمىيابد » . ( 3 ) - از آيهء 32 سورهء مباركهء زخرف . ( 4 ) - آيهء 11 سورهء مباركهء و الضحى .