عبد الجليل قزوينى رازى
427
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
خواجه كه چهار شبانروز « 1 » است تا سنّى شده است ؛ ملحد باشند ، و باجماع همهء طوايف اسلام هركس كه اين جماعت را ملحد داند و خواند ؛ ملحد و بددين و بداعتقاد باشد كه ملحدى نه بدست فروگذاشتن است ، بدان است كه وجوب معرفت خدا را حوالت بسمع و قول پيغمبران كنند . و اما آنچه گفته است كه : « ملحدان بهفت امام گويند از اولاد على ، و رافضيان به دوازده گويند از اولاد على » اوّلا تشبيهى نادرست است كه هفت نه دوازده باشد ، و معصوم نه جايز الخطا باشد ، و ملحد نه مسلمان باشد ، و بمذهب اماميّه امامت از اصول دين است و تعليم باطل است ، و بمذهب شيعه امام زمانه غايب است ، و بمذهب ملاحده - لعنهم اللّه - امام بمصر ظاهر است ، و بمذهب ملحدان عالم قديم است ، و بمذهب شيعت محدث است ، و بمذهب ملاحده معرفت خداى سمعى است ، و بمذهب شيعت عقلى است ، و گر شبهت در آنست كه دعوى أئمّه در اولاد على است نه بمذهب خواجه در بنى اميّه و مروانيان بوده است اين دعوى ؛ و اكنون در عبّاسيانست و به حمد اللّه مانندگيى و تشبيهى « 2 » حاصل نيست ازين وجوه كه بيان كرده شد و صد هزار لعنت بر همهء ملحدان باد شرقا و غربا ، و بر آن جماعت كه مذهبشان در اصول بمذهب ملحدان ماند ، و بر آنكس كه مسلمانان را ملحد خواند ؛ بحقّ محمّد و آله أجمعين . و اما آنچه گفته است كه : « ملحدان على را و فرزندانش را تا باسماعيل « صلوات اللّه عليه » نويسند و گويند ؛ و رافضيان على را تا بقائم « صلوات اللّه عليه » گويند و نويسند » بيان اين فصل و جواب آنكه صلوة چه باشد ؟ و بر كه باشد ؟ و چه معنى دارد ؟ پيش گفته شد وجهى نبود اعادت آن كردن ، و گر خواجه سنّى را شايد كه عمر خطّاب را با فضل و تقدّم او در اسلام ؛ و قوّت و صلابت و سبقت و هجرت او در دين ، امير المؤمنين خواند و نويسد ، و بعد از آن بكورى رافضيان يزيد خمّير « 3 » و مروان رانده ، و هشام ناتمام ، و يزيد ناقص ، و وليد ماجن خمّار زمّار را هم أمير المؤمنين خواند و نويسد
--> ( 1 ) - م ب : « چهار شبانهروز » ح د : « چهار روز » . ( 2 ) - م : « شبهى » ح د ندارند . ( 3 ) - خمير ( بكسر خاء و كسر ميم مشدد ، پس ياء ساكن و راء در آخر ) بمعنى دائم الخمر و مدمن شراب است .