عبد الجليل قزوينى رازى
421
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
باشد ، و نه نقصان عدالتشان كند و نه كس را زهره باشد كه در ايشان طعنى زند ، و امام ايشان نه امام اصحاب فريقين باشد همين بطنوى باشد شجاع عالم زاهد كه خروج كند ، و اهل كوفه بيشتر اين مذهب دارند و از كوفه تا ببغداد كه دار الخلافه است بسيار نيست ، و امير مكّه سيّدى حسنى است اين مذهب دارد ، و بيرون آنكه خير العمل زنند آشكارا در نماز دست به ظاهر فروگذارند ، و علم سفيد دارند ، پس اگر اين جمله ملحدى است و ملحدى خود همين است بايستى كه خليفهء بغداد الحاد از كوفه برداشتى كه پندارى كه بالموت راه دور است آخر بكوفه نزديكست ، و از مكّه برداشتى كه حرم خداست معذور نباشد خليفه كه رها كند كه در حرم خداى ملحدى آشكارا باشد ، و سلطانان عالم بايستى كه از حدود جيلان و جبال ديلمان برداشتندى كه چگونه شايد كه سلطان ممكّن ، و ملحدى ظاهر باشد ، و امير اتابك قشقر « 1 » و سنقر « 2 » كفحل « 3 » و جاولى « 4 » و امير غازى عبّاس « 5 » و امير عادل غازى اينانج « 6 » اتابك بايستى كه اين ملحدى از رى برداشته بودندى و ايون « 7 » و كن « 8 » و برزاد « 9 » خراب
--> ( 1 ) - گويا مراد امير قجقر است كه در سابق نيز نام او برده شده است رجوع شود بتعليقهء 33 . ( 2 ) - چند نفر از امراى معروف سلجوقى در آن زمان بنام « سنقر » موسوم بودهاند از آن جمله هستند سنقر صاحب زنجان ، و سنقر عزيزى ، و سنقر المملوك ، و سنقر همذانى ، و سنقر وجه السبع مظفر الدين ، و سنقر ( سنقور ) تكين يكى از ملوك قديم ايغور ؛ و غيراينان و اين كلمه در اصل تركى است در برهان گفته : « سنقر بضمّ اوّل و قاف و سكون ثانى و راى بىنقطه بمعنى شنقار است و آن مرغى باشد شكارى از جنس چرخ ، گويند : بسيار زننده مىباشد و پيوسته پادشاهان بدان شكار كنند » و در آنندراج گفته : « سنقر بضمّ اوّل و قاف پرنده ايست شكارى مثل بازكه در هندوستان بواسطهء حرارت نزيد و اين تركى است از لطايف ، و نام يكى از پادشاهان ترك و نام يكى از غلامان » . ( 3 ) - « كفحل » معلوم نشد كه صفت سنقر است يا نام پدر او كه بحذف « ابن » ذكر شده است . ( 4 ) - گويا مراد « جاولى جاندار » والى آذربايجان است كه از اميران معروف بوده است . ( 5 ) - مراد امير غازى عباس والى رى بوده است - رحمة اللّه عليه - كه از امراى بسيار شجاع و رعيتپرور و شيعى و ديندار بوده و بدستور سنجر با خدعهء مسعود سلجوقى در بغداد بقتل رسيده است و از ملاحظهء آنچه در اين كتاب در موارد مختلفه ياد شده است برميآيد كه وى بسيار خدمت كرده است . ( 6 ) - مراد حسام الدّين اينانج والى رى است كه از امراى بنام زمان سلاطين سلاجقه است و جريان امور او در غالب تواريخ بتفصيل مذكور است . ( 7 ) - م ب : « ونگ » ح : « ابون » و گويا مراد « اوين » كنونى است . ( 8 ) - ح : « كف » . ( 9 ) - ح : « برررا » د : « بربررا » ياقوت در -