عبد الجليل قزوينى رازى
417
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
عقل بر چنين سخن مىخندد كه اين بيچاره كه اين تصنيف ساخته است اختيار مذهبى كرده است كه اگر در خداى دعوى كند خداى ظالم كفرآفرين فاسق [ دوست ] زناخواه را خداى داند كه كفر و معاصى همه بارادت و مشيّت او باشد ، و پيغمبرش آن با كار مذهب راست باشد كه فاسق و عاشق باشد ، و امام هرچون كه باشد « 1 » داند و گر نداند « 2 » ، اگر شجاع باشد و گر نباشد ، معصوم خود ؛ نعوذ باللّه ، نصّ خود روا نباشد ، اندى كه « 3 » اختيار بو هريره و بو عبيده باشد ، فراتر آئى ، زاهدانش و عارفانش هر كجا لت انبانى « 4 » باشد سست ايمانى بىپيمانى ، بزنخ مالى « 5 » غلام بارهاى ، از جهان آوارهاى ، خامى ، لقمه سلامى ، گدائى ، سياهپائى ، خركى ، بىنوائى ، ناروائى ، بر كوه سبلان « 6 » و خرقان و سجاس « 7 » مأوى گرفته ، از نماز و روزه بگريخته ، پيش كنار كربى « 8 »
--> ( 1 ) - ث م ب : « همچنين باشد » ح د : « هر چه باشد » . ( 2 ) - ح د : « اگر علم داند و اگر نداند » مراد از متن آنست كه : « اگرچه جاهل باشد » . ( 3 ) - « اندى كه » يعنى همين كه . ( 4 ) - م ب : « هر كجا انبانى » ح : « هر كجاست ايمانى » د : « هر كجاست ايمانى » . و معنى « لت انبان » در سابق بتفصيل گذشت ( ص 189 ) . ( 5 ) - ع : « برنح مالى » ث م : « برنج مالى » ب : « برنج مالى » ح د : « زنج مالى » . گويا مراد امردباز است و تعبير كنايه از آنست چنان كه « غلام باره » در فقرهء آينده صريح در آنست و محتمل است كه « مالى » بلام نباشد بلكه بنون باشد تا قرينهء فقرات سابق قرار گيرد ليكن نتوانستم بيابم كه چيست فتفطن ، و بعيد نيست كه « برنج مانى » باشد يعنى كوروشى زيرا در برهان و انجمنآرا آمده كه « برنج بفتحتين آن باشد كه بسبب كورى يا تاريكى دست خود را بر ديوار يا جائى بمالد تا راه يابد » و « مان » بمعنى مثل و مانند و نظير آنست و ياء هم ياء وحدت مىباشد يعنى كوروشى و حيرتزدهاى و مبهوتى . ( 6 ) - ع ث م ب : « بر كرهى سندلان » در برهان قاطع گفته : « سبلان بفتح اوّل و ثانى بر وزن و معنى سولان است و آن كوهى باشد نزديك باردبيل » . و در سولان گفته : « سولان بفتح اوّل و ثانى بر وزن همدان نام كوهيست در آذربايجان نزديك باردبيل و پيوسته مردم خداپرست و مرتاض پيش از اسلام و بعد از اسلام در آنجا ساكن بوده و هستند و مغان آنجا را از جملهء اماكن متبركه ميدانستهاند چنان كه قسم بدان ياد ميكردهاند » و ياقوت در معجم البلدان گفته : « سبلان بفتح اوّله و ثانيه و آخره نون جبل عظيم مشرف على مدينة اردبيل من أرض آذربيجان ، و فى هذا الجبل عدة قرى و مشاهد كثيرة للصالحين ، و الثلج فى رأسه صيفا و شتاءا و هم يعتقدون أنه من معالم الصالحين و الاماكن المباركة المزارة » و در باب سبلان حديثى نيز بخاتم الانبياء نسبت دادهاند هركه طالب آن باشد بعجائب المخلوقات زكريا بن محمد قزوينى مراجعه كند . ( 7 ) - در معجم البلدان گفته : « سجاس بكسر أوّله و يفتح و آخره سين اخرى مهملة بلد بين همذان و أبهر ( الى أن قال ) و ذكر أنّ سجاس من مدن آذربيجان و المعروف ما صدر منه » . ( 8 ) - ث : « كزلى » م ب : « كرلى » ح د ندارند .