عبد الجليل قزوينى رازى
418
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
در رسته روى ناشسته چون غولى در غارى پنهان شده برين رسم و قاعده زاهد مجبّران و مشبّهيان بسلامش مىروند و دست در وى مىمالند و بأبلهان و جهّال و عوام و خربطان « 1 » مىنمايند كه اين سيرت « 2 » شبلى و جنيد و بايزيد و نورى دارد ، و خود ندانند كه از ايشان بهزار فرسنگ دورى دارد ، و معروف است كه امير غازى قايماز الحرامى « 3 » را گفتند : بر فلان كوه زاهدى هست مبارك ، و اند « 4 » ماهيان و چند سالست كه آنجا است ، امير بيامد خوكى بىنمازى را ديد سنگلها از بن درآويخته « 5 » چون خوك بيشه و غول بيابان ، بفرمود تا از كوهش به زير انداختند و گفت : زاهد چنين بر خلاف شريعت مصطفى باشد و مستحقّ لعنت خداى باشد بچنين زاهد شيعت به حمد اللّه ايمان و اعتقاد اگر ندارند شايد ، پس خواجه با اين مذهب و اعتقاد و اختيار شايد كه تعرّض « 6 » مذهبى نكند كه خداى را منزّه دانند ، و رسول را طاهر و مطهّر ، و امام را نصّ و معصوم ، و عالم و فقيه را پاكنفس و مستور كه به شراب و رباب ، و نقص و رقص ، و نرد و شطرنج ، و چنگ و دوبيتى متّهم و آلوده نباشد « 7 » ، دين بدليل دارند نه بتقليد « 8 » ،
--> ( 1 ) - در انجمنآراى ناصرى گفته : « خربط و خربطه بمعنى قاز بزرگ است چه بط مرغابى و خر بمعنى بزرگ است يعنى خربط قاز و بط پارسى است و در پارسى طا نيامده و غلط است ، و خربت بمعنى أبله و أحمق و مرد بزرگ جثهء كوچك عقل مولوى گفته : خربتى ناگاه از خر خانهاى * سر برون آورد چون طعانهاى ( تا آخر گفتار او ) » . ( 2 ) - ع ث م ب : « كه اين شهرت » ( 3 ) - ع ث م ب : « الحرمى » ح د : « خرّمى » . امير قايماز حرامى از امراى معروف زمان سلاجقه است براى ترجمهء او رجوع شود بتعليقهء 85 . ( 4 ) - ح د : « زاهد » در برهان گفته : « اند بر وزن و معنى چند است و بمعنى چندان و چندين باشد ، و شمار مجهول هم هست از سه تا نه و آن را به عربى « نيف » و « بضع » خوانند ( تا آخر كلام او ) » . ( 5 ) - م : « سنگها ار ؟ ؟ ؟ در عمل آويخته » ب : « سنگها اربن درآويخته » ح : « سنگها از تن درآويخته » د : « سنگلها از تن درآويخته » و شايد متن چنين بوده است : « و پشگلها از تن درآويخته » . ( 6 ) - ع ث م ب ح د كه همهء نسخ باشد : « تعرّف » ( 7 ) - مراد از « دوبيتى » همانا سرود محرّم است چنان كه از قرينهء سياق برمىآيد و در آنندراج گفته : « دوبيتى خواندن سرود گفتن ( تا آخر ) » . ( 8 ) - زيرا مبناىشان در قبول عالم و اختيار فقيه همانست كه امامان ايشان -