عبد الجليل قزوينى رازى
415
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
كه بيان كرده شد و اين تشبيه كه كرده است باطلتر است از همه باطلى « 1 » . و امّا آنچه گفته است كه : « ملحدان بو بكر و عمر و صحابه و سلف صالح را دوست ندارند چنان كه رافضيان » به حمد اللّه به حساب كورتر است ، و بتشبيه مخطىتر ، و بحوالت جاهلتر ، اوّلا ملحد نفى صانع كند ، و قدم عالم گويد ، و بعث رسل را منكر باشد و بعث و نشور را محال داند « 2 » ، و بشريعت محمّدى ايمان ندارد « 2 » ، پس چنان پديدار است و خود چنين است كه اين مصنّف كهن رافضى نوسنّى بو بكر و عمر را از خداى و رسول بزرگتر مىداند و دوستتر مىدارد ، و بدين سنّيى هم خرّم نشايد بودن پس اگر ملحد با اين اعتقاد صحابه را دشمن مىدارد گو : مىدار كه چون باصول ايمان ندارد اگر بفروع ندارد همان حكم دارد ، و پندارم كه بو بكر و عمر و همهء صحابه از دوستى ملحد بيزارند تا خواجه كه ديروز با سنّيى گريخته است اين وكالت در باقى نهد و محبّت بو بكر و عمر را بر توحيد خداى و نبوّت مصطفى ترجيح ننهد « 4 » . و امّا آنچه گفته است كه : « اصل مذهب رافضى همين است كه صحابه را دشمن دارند » خطاى موحش است ، اوّلا اصل مذهب رافضى نمىدانم خواجه بهتر داند كه بيست و پنج سال باعتراف خود رافضى بوده است امّا اصل مذهب شيعهء اصوليّهء اماميّهء اثنى عشريّه آنست كه آسمان و زمين و هرچه در ميان آسمان و زمين است از جمادات و حيوانات هيچ نبوده است از أجسام عالم و از أعراض مخصوصه ؛ همه خداى تعالى آفريده است ، و صانع عالم خداست و قديم است و لا قديم سواه ، و ما كان معه من إله ، موصوفست بصفات كمال ، لم يزل و لا يزال ، مخالف همهء ايشان از معلومات و معدومات و موجودات « 5 » ، تبارك و تعالى ، قادرى است بىآلت ، و عالمى است بىعلّت ، حيّى بىآفت ، موجودى بىبدايت ، سميع و بصير ، و مدرك جملهء مدركات ، غنى است و حاجت برو روا نه ، مريد همهء طاعات ، كاره از همهء مقبّحات ، مثل و مانند و شبيه ندارد ، جا و مكان و شهوت و نفرت بر وى روا نباشد ، قرآن كلام اوست ؛ از اوّل تا آخر همه صدق و حقّ
--> ( 1 ) - م ب : « هر باطلى » . ( 2 ) - ع ث م : « دانند » و « ندارند » ( بصيغهء جمع ) . ( 4 ) - ع ث م ب د : « نهد » . ( 5 ) - ح د : « از معلومات و موجودات » .