عبد الجليل قزوينى رازى
414
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
لاف ، و ملحد و خوارج يكىاند در استحقاق لعنت و عقوبت . امّا جواب آنچه گفته است كه : « رافضى رايت سفيد دارد و ملحد همچنين دارد » پندارم دلالت مانندگى نكند كه اتّفاقست كه رسول هردو رايت داشته است سپيد بعلى داد و سياه بعبّاس ، و آل على سفيد دارند هنوز ، و آل عبّاس هنوز سياه دارند ، و گر بدانكه رايت سپيد ملحد برگرفت باطل شد مجسّمه و مشبّهه همه سياه دارند بايستى كه باطل شدى و خواجهء سنّى ترك آن كردى و زر خليفتى اگرچه دزدان دارند از عيار و قيمتش بنكاهد ، و قرآن اگرچه زنادقه خوانند از حقّى بنشود ، رايت سپيد على اگر ملحدان برگيرند مذهب حق را خللى نكند ، و ملحدى را سودى ندارد ، و ملحدان بانگ نماز و قامت مىگويند و به همه حال دست از نماز بنتوان داشتن كه حق را اگر مبطلى اختيار كند اين حق باطل نشود ، و همهء شريعت را برين قياس مىبايد كردن تا اين شبهت زائل شود ، و رايت خود نه از اصول مذهب است و نه از فروع ، بلكه علامت « 1 » و نشان لشكر و ساز سپاه است و مشابهت بدان دلالت مانندگى نكند باجماع امّت . و امّا آنچه گفته است كه : « ملحد گويد برين شرع اعتمادى نيست شرح آن عزيز مصر دهد ، رافضى گويد : شرح شريعت قائم داند كه معصوم است » هر دو حوالت بدروغ كرده است اوّلا ملحد خود بشرع ايمان ندارد و گر براى ضرورت دعوى شريعت كند عزيز مصرش ظاهر است چرا خود را متّهم گرداند كه : من شريعت نمىدانم ، و مذهب شيعت خود معلوم است درين مسأله و از پيش بيان كرده شد كه امام نه از براى بيان شريعت مىبايد كه از رسول و ائمّه و كتاب و اجماع معلوم شده است و در آن خللى نيست و زيادت ازين نگويند شيعت كه : اگر در مسألهاى فقهاى شيعت را خلافى پديد آيد و مشتبه شود بر ايشان ، بر امام واجب باشد كه ايشان را بيان آن معلوم فرمايد و علم بوجود و تصرّف امام لطف مكلّفانست « 2 » و غير اين نيست
--> ( 1 ) - ع ث م ب : « علامات » . ( 2 ) - اشاره بقاعدهء معروف در ميان متكلمان شيعه است كه : « وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و عدمه منا » .