عبد الجليل قزوينى رازى

398

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

عاقلان ايشان را مذمّتى نباشد و نقصان جهودى و ترسائى و مشركى عايد نباشد با نبوّت و رسالت و عصمت ، و درجهء نوح و لوط و عيسى و موسى عليهم السّلام ، و بايد كه سراى نبى و امام و همهء مؤمنان ازين صفات مذمومه خالى باشد كه او حاكم سراست نه حاكم حدود ، و گر در حوالى سراى مؤمنى مطيع بهر چهار حدود ، خمر خورند و زنا كنند و كارهاى بد و ناشايست كنند و آن مؤمن در آن ميانه منكر و كاره باشد ؛ عقلا و شرعا برو هيچ متوجّه نشود ، و ايمان او را نقصانى و خللى نكند ، بلكه ممدوح و مثاب باشد كه در آن ميانه ايمان دارد و طاعت خداى بجاى آرد « 1 » تا على زعم مصنّف اگر حدود سراى شيعت با اين چهار نوع است كه بيان كرده است معلوم شود كه شيعت را از آن به حمد اللّه نقصانى نباشد و اعتقاد و مذهب موحّدان شيعت را خللى نكند و ايمان صافى ايشان در آن ميانه زاهر و باهر باشد ؛ مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خالِصاً سائِغاً لِلشَّارِبِينَ « 2 » و تا آخر فصل كه ما بتوفيق خداى و باقبال مصطفى و ببركات مرتضى فصلى بىشبهت را بيان كنيم كه مجبّرى ماننده است بسرائى كه چهار صفّه دارد در داخل نه از خارج ، و شرح هريك بحجّت بيان كنيم تا دلش بتنگ نباشد ان شاء اللّه . اما آنچه گفته است كه : « حدّ اول با جهودى دارد زيرا كه بزبونى بجهودان مانند » جواب آنست كه معلوم نيست كه ازين زبونى چه مىخواهد ؟ در بازارها و محافل شيعت را حرمتى نباشد ؟ همهء عقلا دانند كه بخلاف اينست و هميشه بخلاف اين بوده است و پوشيده نيست كه در همهء اوقات در نيشابور كه من أعظم بلاد خوراسانست سيّد أجلّ ذخر الدّين « 3 » و پدرش بر بالاى همهء علما و قضاة و أئمّهء فريقين نشسته‌اند و همهء سلاطين و پادشاهان ايشان را محترم و مكرّم داشته‌اند ، و اسباب تجمّل و حشم و خدم ايشان معلومست و بتدريج كه فروتر آئى در سبزوار نه سيّد أجل هميشه از والى و شحنه و قاضى و أئمّه محترم‌تر بوده است و در نشست و خاست و فرمانروائى و مقبول القولى از همه زيادت‌تر ؟ و بجرجان چون سيّد شرف الدّين ماضى ؛ و ناصر الدّين ، و نور الدّين ، و سيّد منتهى ،

--> ( 1 ) - ح د : « و طاعت خداى تعالى مىكند » . ( 2 ) - ذيل آيهء 66 سورهء مباركهء نحل . ( 3 ) - ترجمهء اين سيد بزرگوار و پدر والاتبارش در سابق گذشت رجوع شود بصفحهء 226 .