عبد الجليل قزوينى رازى

399

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

و اكنون سيّد اجلّ جمال الدّين ، و سيّد مشيّد الدّين ، نه هميشه رفيع قدر و مقبول القول بوده‌اند و هستند ؟ و باستراباد چون سيّد نظام الدّين و جز از وى سادات از ماضيان و باقيان چون سيّد صدر الدّين سمرقندى ، و كمال الدّين استرابادى ، و معين الدّين و غير ايشان نه همه به همه روزگار پادشاه و محترم « 1 » و معظّم بوده‌اند و هستند ؟ ملوك مازندران چون شهريار و قارن « 2 » و گردبازو و اصپهبد « 3 » على و شاه شهيد رستم على در جهاندارى و قلعه - گشائى و لشكركشى و دشمن‌كشى و فضل و بذل و عقل و عدل و قتل « 4 » از آفتاب معروفتراند و مقبول حضرت سلاطين و خويشان آل سلجوق هستند ، و آن خاندان از آفتاب معروف‌تراند بر قرار و قاعدت - عمرها اللّه ببقائه - و سادات سارى سيّد الحسن « 5 » و اولاد او « 6 » شرف الدّين و تاج الدّين و قطب الدّين و بهاء الدّين همه با علم و فضل و شرف و نسب عالى و مال و جاه كه بوده‌اند و هستند همانا پوشيده نماند ، و خواجه امام بو جعفر امامى و خاندان او ، و كذلك در همهء اطراف جهان از ملوك و سادات و علما و وزيران ، و در شهر رى كه از امّهات بلاد عالم است در عهد مرتضاى قم كه بود كه بر وى طلب تقدّم يارستى « 7 » كردن ؟ و معلوم است كه علماى فريقين هرآدينه بسلام مرتضى رفتندى و از وى عطا ستدندى ، و سلطان در وقت انزواى او بسراى او رفت ، و نظام الملك با عظمت هرسال اند بار بسراى او رفتى ، و دانم كه چنين سيّد زبون نباشد ، و در عهد سيّد كامل الحسنى كرا زهره بودى كه بر وى زيادتى « 8 » طلب كند ؟ ! و در عهد سيّد شمس الدّين رئيس شيعت مگر مصنّف ديده باشد كه در همهء محافل و مجامع سالهاى دراز از اصحاب بو حنيفه و شافعى كس بر بالاى او ننشست و نتوانست نشستن كه عماد الدّين

--> ( 1 ) - ح د : « و غير ايشان همه بروزگار پادشاه محترم » . ( 2 ) - ع ث م : « و قارون » . ( 3 ) - ح د : « اسپهبد » . ( 4 ) - « و قتل » در دو نسخهء ح د نيست و بر فرض وجود ، مراد از آن جهاد و قتل فى سبيل اللّه خواهد بود . ( 5 ) - م : « أبو الحسن » ح د : « سيد ابو الحسن » . ( 6 ) - ع ث « و اولادو » م : « و اولاد » . ( 7 ) - ع ث م ب : « رياست » و گويا « يارستى » است يا « يارست » است كه به « رياست » عوض شده است و رياست را با وجود كلمهء « تقدم » كه مفيد معنى آنست موردى نميباشد . ( 8 ) - در همهء نسخ « زيادتى » با ياء مصدرى در آخر كلمه ياد شده و اين استعمال در قديم بسيار معمول و متعارف بوده است و تفصيل آن در مقدمه و خاتمهء كتاب يا در تعليقه‌اى ذكر خواهد شد ان شاء اللّه تعالى .