عبد الجليل قزوينى رازى

381

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

همدان نهاد جاسوسان سلطان خبر آوردند كه خليفه آمد او خود سلطانى ساكن و عادل و كاردان بود و رعيّت دوست ، مشورت درين كار با اميران و خواجگان كرد همه گفتند : او خلافت بقوّت تو مىكند و گر نه جدّت بودى اين دولت و اين اسم از خاندان ايشان بيفتاده بود و اين كار خود ايشان را باستحقاق نيست كه در لشكر تو هزار بو مسلم هستند او را بردار و ديگرى بنشان ؛ تا نام تو در جهان بماند و روزگار تو تاريخى گردد عين الدوله خوارزمشاه كاردان و گربز « 1 » بود گفت : و گر پادشاه نخواهد كه اين معنى بخويشتن كفايت كند من تنها بروم باقبال تو و آن مشتى بازارى غوغائى خارجى طبع ، ناصبى فعل ، سياه پاى ، گرسنه‌ايش « 2 » ، تقولى « 3 » نامرد را چه محلّ

--> ( 1 ) - در برهان قاطع ( در كاف فارسى ) گفته : « گربز بضم اوّل و ثالث بر وزن هرمز مكار محيل را گويند ، و بمعنى دلير و شجاع و زيرك و دانا و بزرگ هم آمده است چه گربزى بمعنى دليرى و عاقلى و بزرگى و دانائى باشد ، و ببايد دانست كه حكمت را دو طرف هست يكى افراط و ديگرى تفريط ، طرف افراط را گربزى ، و طرف تفريط را خمود خوانند و معرّب آن جربز باشد و بكسر ثالث هم به نظر آمده است » و در آنندراج از منتخب اللغات نقل كرده : « جربز بضم جيم و با فريبندهء خبيث ، و اين معرّب گربز است و جربزه بفتح اوّل و ثالث فريبندگى و بازندگى ، و مقابل آن بلاهت است و وسط هردو حكمت ، چنانچه در علم اخلاق مبين شده » طالب تحقيق بطور تفصيل بكتب اخلاق كه علماى اسلام تأليف نموده‌اند مراجعه كند . ( 2 ) - كذا صريحا در دو نسخهء ع ث ليكن ب م : « اش » ( بدون دو نقطهء مثناة تحيانيه ) و شايد مراد « گرسنهءاش » است توضيح آنكه « اش » بفتح همزه و تشديد شين در عربى بمعنى نان خشك است پس مراد آنست كه موصوف به اين صفت آن قدر فقير و بىچيز است كه براى خوردنش نان خشك ندارد تا چه رسد بنان نرم و تازه ، و بعيدا محتمل است كه محرف « كوسه ريش » باشد هرچند كه در استعمال آن حزازتى باشد زيرا كه « كوسه » كم‌ريش را مىگويند پس حاجتى بلفظ « ريش » نخواهد بود . ( 3 ) - كذا در ع ليكن ث : « نقولى » م ب : « نقولى » ( بدون هيچ نقطه‌اى ) و شايد مراد همان باشد كه اكنون مردم « ناغولا » بغين معجمه يا « ناقولا » از آن تعبير ميكنند و مراد ايشان حيله‌گر و دروغگو و حقه‌باز و دور از صدق و صفاست و در آنندراج گفته : « نغولى بضمتين و كسر لام فارسى است و بمعنى تعمق و غور ( از غياث اللغات و فرهنگ انجمن آرا ) » پس شايد مراد تعمق در بدى و تباهكارى باشد يعنى بغايت درجهء آن رسيده است ، و ميتواند بود كه نغولى منسوب به « نغوله » باشد از « نغل المولود نغولة أى فسد نسبه ، و النغيل و الد الزنية ، و ايضا النغل به سكون الغين و كسرها و لد الزنية لفساد نسبه » در هرصورت بيش از اين مقدار معنائى به نظر من نميرسد .