عبد الجليل قزوينى رازى

382

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

باشد كه چندان كه شيههء اسب تركان بشنوند البتّه سر خويش گيرند كه قاعدهء ايشان برين است يجتمعون بدبدبة و يفترقون بمقرعة ، اميرير نقش بازيار « 1 » مقدّمهء لشكر بغداد بود و خوارزمشاه مقدّمهء لشكر سلطان بود بمرج « 2 » به يكديگر پيوستند و آن در ذو القعده بود لسنة ثلاثين و خمسمائة « 3 » ، راست چون شيههء اسب سلطان بنشنيدند چنان كه قاعدهء ايشانست با رافضيان كوفه موافقت كردند و همه بگريختند و چنان كه ايشان زيد على را تنها بگذاشتند اينان ناصبيان بيوفا موكبهء خليفه در مصافگاه رها كردند و سر خويش گرفتند سيّدى بدان بزرگوارى اسير و غريب و متحيّر فرو ماند در آن حالت نااميدى مهلهل را مىگويد : أين هؤلاء القوم ؟ - كجا شدند اينان ؟ - وزير مىگويد : هؤلاء يا مولاى يجتمعون بدبدبة و يفترقون بمقرعة ، و گر برين خارجيان بدعهد بيوفا اعتمادى بودى پدرانت در خانه منزوى نبودندى ، بيرون آمدندى و سدّ ثغور اسلام كردندى كه خليفه براى اين بايد كه حقّ مسلمانان بديشان رساند و حقّ خود بر خود نگاه دارد نه چون قائم رافضيان كه در خانه باشد امّا چون نامعتمدى اين خارجيان و ضعف يقين اينان پدرانت را معلوم بود با قائم موافقت كردند و تصرّف نمىكردند ، ندامت مسترشد را سودى نبود و ملامت فايدتى نكرد در خيمه‌اى برسم محبوسان مىبود و پشت دست مىخائيد و بر آن جماعت كه او را مغرور بكرده بودند و فراآب كرده لعنت و نفرين مىكرد دانم كه ايشان بارى

--> ( 1 ) - ح د : « بازدار » و مراد همان امير معروف است كه در زمان سلاجقه بسيار مهم و شاخص بوده و در تواريخ معتمده از وى بعنوان « يرنقش بازدار » نام برده‌اند و در برهان قاطع گفته : « بازيار با ياى حطى بر وزن آبيار برزيگر و زراعت كننده را گويند و مير شكار و صياد را نيز گفته‌اند » و در تعليقهء پنجاه و هفتم باندكى از ترجمهء وى اشاره كرديم و براى بقيهء آن رجوع شود بتعليقهء 155 . ( 2 ) - مراد موضعى است در نزديكى همدان معروف به « داى مرگ » و نصّ عبارت عماد كاتب در تاريخ سلاجقه ( ص 177 ) اين است ، « فخرج صوبه من همدان و التقوا بمرج يقال له داى - مرك » و ابن الاثير در كامل التواريخ از اين موضع به « دايمرج » تعبير كرده و نصّ عبارتش اينست ( ج 11 چاپ اول در مصر ؛ ص 10 ) : « و سار حتى بلغ دايمرج و عبأ أصحابه ( الى أن قال ) و لما سمع السلطان مسعود خبرهم سار اليهم مجدا فواقعهم بدايمرج عاشر رمضان ( تا آخر كلام او ) » . ( 3 ) - اين جنگ در عاشر رمضان سال پانصد و بيست و نه بوده است بتصريح عماد كاتب و ابن الاثير و ساير مورخان .