عبد الجليل قزوينى رازى
374
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
آنگه گفته است : « و اين روافض هريك را از بنى على « 1 » فرا آب مىكردند چون زيد بن على ، و يحيى بن زيد ، و محمّد بن عبد اللّه ، و ابراهيم بن عبد اللّه الحسنى بباخمرى ، و الحسين بن على بفخّ و قاسم رسّى و يحيى بن هادى ، و محمّد بن القاسم صاحب طالقان ، و يحيى بن عمر الحسنى « 2 » و مانند ايشان را كه انگشت بدان شمار وامىكردند كه ما اين كنيم و اين كنيم ، علوى از بهر آن را خواستى كه ببهرى از دنيا دررسد ، و يا امر بمعروفى و نهى از منكرى كند ، بقول شما رافضيان مغرور شدى خروجى بكردى ، روافض چون آواز شيههء اسبان سلطان بشنيدندى سر خويشتن گرفتندى و بيچاره را بدست وادادندى ، علوى گرفتار شدى خلفاء آل عباس با ايشان همان كردندى كه سلجوقيان كنند با همديگر ، يا بكشتنديش يا كور بكردندى ، يا محبوس كردندى ، چون چنين بود ما را اندرين چه گناه ؟ ! رافضى را گناه بيشتر بود كه ما را . نبينى چون زيد بن علىّ بن الحسين خروج كرد بر امير عراق يوسف بن عمر « 3 » الثّقفى كه از قبل هشام بن عبد الملك بود ، رافضيان كوفه او را فراآب كردند و چهل هزار مرد بر او بيعت بكردند ، قرار ميعاد خروج شب آدينه بود بيست و يكم صفر سنهء احدى و عشرين و مائه ، خروج كرد هزاهز « 4 » در شب تاريك در كوفه افتاد ، لشكر سلطان و اتباع زيد بهم فراز آمدند چون روز شد از آن چهل هزار ، دويست
--> ( 1 ) - نسخ : « از نبى و على » . ( 2 ) - براى ترجمهء سادات مذكور رجوع شود بتعليقهء 152 . ( 3 ) - م خ د : « عمرو » و براى معرفى امير عراق « يوسف بن عمر » رجوع شود بتعليقهء 153 . ( 4 ) - در أقرب الموارد گفته : « الهزاهز تحريك البلايا و الحروب الناس ، و فى اللسان الفتن التى تهزّ الناس ، و فى الاساس : فلان شهد الهزاهز و هى الحروب و الشدائد التى تهزهز » و در آنندراج گفته : « هزاهز بكسر ها در رابع و سكون زاى نقطهدار در آخر ، در مؤيد الفضلاء در جنب لغات فارسى نوشته شده - جنبش و حركتى را گويند كه از ترس خصم در ميان لشكر بهم رسد و در كنز اللغه بمعنى فتنهها نوشتهاند كه جمع فتنه باشد و در بهار عجم هزاهز جنبيدن پىدرپى و در غياث هزاهز بفتح هردو ، سنجر كاشى : هنگام هزاهز خزان است * در مرز از آن صبا وزان است »