عبد الجليل قزوينى رازى

375

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

و بس « 1 » ماندند مهترشان نصر بن خزيمه ، ديگران همه گفتى به زمين فروشدند ، زيد على از نصر خزيمه پرسيد كه : يا سبحان اللّه آن قوم كجا شدند ؟ - او گفت : از تو پرسيدند كه : چگوئى در بو بكر و عمر ؟ - گفتى : من گواهى دهم كه پدرم زين العابدين تولّا كردى بديشان و گفتى : يرحمها اللّه كانا امامين عدلين « 2 » بدين سبب ترا رها كردند ، زيد گفت : صدق رسول اللّه هم الرّوافض « 3 » لهم خزى فى الدّنيا و الآخرة ، آنگه چون بر زيد على دست يافتند تيرى بر پيشانيش آمد و كشته شد و پنهان در جوئى دفنش كردند تا مروانيان بندانند ، هم رافضيان رهنمونى كردند تا او را برآوردند و برآويختند ، و زنش را بدست وا « 4 » دادند تا زن آبستن را دستها نگار - برنهاده ببريدند ، همه رافضيان كردند هم وا « 4 » على هم با حسن هم با حسين هم وا « 4 » اولاد او ، هر يك [ را ] رافضى كوفى كشت ، و هم با زيد على اين بىوفائى [ ايشان كردند ] و با هريك از اهل بيت رسول خداى همين كردند » . اما جواب اين فصل مستقصى به گوش هوش « 7 » سماع بايد كردن تا چون شبهت زايل شود همهء فايدت ازو حاصل شود . اوّلا آنچه از زيد علىّ المظلوم - صلوات اللّه عليه - حكايت كرده است و از ديگران سادات - رضى اللّه عنهم - شيعهء اصوليّه ايشان را مفترض الطاعه نگويند ، و خروج « 8 » از شرايط موجبه ندانند در امامت ، و [ در ] امر بمعروف و نهى از منكر تنها بلشكر و حشر حاجت نباشد كه با تمكين و حصول شرايط مفرد توان كردن و بر آحاد النّاس واجب است ؛ و چون كشته شدند خدايشان بر صبر و بر الم و قبول مشقّت ثوابهاى عظيم وعده داده است ، وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّما يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الْأَبْصارُ « 9 » و مصنّف حوالت قتل ايشان ببنى العبّاس

--> ( 1 ) - ث م ب : « دويست » ح د : « چهارصد » . ( 2 ) - نظير اين عبارت در سابق گذشت ( ص 253 ) ( 3 ) - ع ث ب : « هم الروافضة » و گويا اصل : « هم الروافضه » در اين سه نسخه بوده است . ( 4 ) - ب ث م ح د : « با » ( در هرسه مورد ) . ( 7 ) - ع ث ب : « به گوش و هوش » . ( 8 ) - يعنى خروج بسيف و قيام بشمشير را كه زيديه از شرايط امامت ميشمارند شيعيان اثناعشريان آن را از شرايط امامت نميشمارند . ( 9 ) - آيهء 42 سورهء مباركهء ابراهيم .