عبد الجليل قزوينى رازى
371
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
تا آخر قصيده با مبالغتى تمام و كمال ، و ديگر قصيدهاى كه ميگويد : تأوّب همّى فالفؤاد كئيب * و أرّق نومى فالرّقاد عجيب « 1 » تا آخر ؛ همه مرثيهء اوست بصفتى كه بر چنان معانى دگران قادر نباشند ، و مراثى شهداى كربلا كه اصحاب بو حنيفه و شافعى را هست بىعدد و بىنهايت است . پس اگر عيب است اوّل بر بو حنيفه است و بر شافعى و بر اصحاب ايشان ؛ آنگه بر ما . آنگه چون فروتر آيى معلوم است * « 2 » كه خواجه بو منصور ماشاده « 3 » باصفهان كه در مذهب سنّت در عهد خود مقتدا بوده است هرسال اين روز اين تعزيت بآشوب و نوحه و غريو داشتهاند * و هركه رسيده باشد ديده و دانسته باشد و انكار نكند . و آنگه بغداد كه مدينة السّلام و مقرّ دار الخلافه است خواجه على غزنوى حنيفى « 3 » دانند كه اين تعزيت چگونه داشتى ! تا بحدّى كه بروز عاشورا در لعنت سفيانيان مبالغتى مىكرد سائلى برخاست و گفت : معاويه را چگوئى ؟ - بآوازى بلند گفت : اى مسلمانان از على مىپرسد كه : معاويه را چگوئى ؟ آخر دانى كه على معاويه را چه گويد ؟ ! و امير عبّادى « 3 » كه علّامهء روزگار و خواجهء معنى و سلطان سخن بود او را در حضرت المقتفى لامر اللّه پرسيدند اين روز كه فردا عاشورا خواست بودن كه : چگوئى در معاويه ؟ جواب نداد تا سائل سه بار تكرار كرد بار سيوم گفت : اى خواجه سؤالى مبهم مىپرسى ! ؟ نمىدانم كه كدام معاويه را مىگوئى ، اين معاويه را كه پدرش دندان مصطفى بشكست ، و مادرش جگر حمزه بخائيد ، و او بيست و اند بار تيغ در روى على كشيد ، و پسرش سر حسين ببريد اى مسلمانان شما اين معاويه را چه
--> ( 1 ) - براى ملاحظهء بقيهء اشعار رجوع شود بتعليقهء 148 . ( 2 ) - عبارت ما بين دو ستاره در دو نسخهء « ح ، د » چنين است : « كه خواجه ابو منصور پادشاه اصفهان ( د « اين پادشاه اصفهانى » ) كه مذهب اهل سنت داشت در عهد خود كه مقتدا بوده ، هر سال اين روز تعزيت داشته و بر على و حسن و حسين عليهم السلام آفرين كرده ، و بر يزيد و عبيد اللّه در اصفهان لعنت آشكارا كرده ، و كذلك شرف الاسلام صدر الخجندى ، و برادرش جمال الدين اين تعزيه بآشوب و نوحه و غريو داشتهاند » . ( 3 ) - براى شرح حال و ترجمهء ابو منصور ماشاده ، و خواجه على غزنوى حنفى ، و امير عبادى رجوع شود بتعليقهء 149 .