عبد الجليل قزوينى رازى

361

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

على بودند تا در اهل شام تقرير كنند كه معاويه خلافت را نشايد و مهاجر و انصار را بر على بيعت مىگرفتند ، و خولى بن يزيد كه سر حسين بشام برد صاحب سلاح على بود ، و سنان انس نخعى كه انباز بود با شمر در كشتن حسين ، برادرزادهء مالك اشتر بود ، و گر هريكى را از رؤساء قاتلان حسين برشماريم دراز شود ، على الجملة همه رافضيان بودند « 1 » پيشانيها سياه بكرده چنان كه اينها ؛ كه ما نماز شب مىكنيم پس آنچه شما كرديد با ديگران چون مىنهيد ؟ معما كه ما عذر يزيد و زياد نمىخواهيم ، همه فاسقان و ظالمان بودند ما چه كنيم ؟ ! و ما را چه گناه است ! ؟ اگر كرديد و خانهء رسول برديد شما رافضيان برديد ، نوحه و واويلا بچه درخور است ؟ ! » اما جواب آنچه بر سبيل تطويل در حقّ حسين على شرح داده است بهرى راست و بهرى دروغ ، و آنچه قوم كوفه با وى كردند از همهء انواع ، و شهادت حسين بر آن وجه ؛ بيشتر چنان است كه شرح داده است و سبحان اللّه العظيم شأنه ! چه ماننده است اينچه « 2 » كوفيان و رافضيان با حسين على كردند بدآنچه مكّيان و مدنيان از مهاجر و انصار پيش از آن با عثمان عفّان كردند ، جمع كنندهء قرآن ، داماد سيّد پيغمبران ، تو آن قوم را هرنام كه خواهى مىنه ، و هرلقب كه خواهى مىده ، كه بعد از عمر خطّاب پيران مهاجر ، كبراء انصار ، اجلّاء قبائل و رؤساء ايشان چه تيمى چه عدوى ، چه مروانى چه اموى ، همه متّفق الألفاظ و الأقوال شدند كه امام به حق بعد از عمر خطّاب اختيار امّت عثمان عفّان است ، با رسول هجرت كرد ، به دو دختر با رسول وصلت كرد ، او را بعهد و پيمان بيعت كردند ، راست چون امامت بر وى قرار گرفت همان جماعت كه بيعت كرده بودند و عهد بسته ، برگشتند و عهد و پيمان بشكستند و اوّلين كسى از امّت و صحابه كه مخالفت عثمان كرد عبد الرّحمن عوف بود كه عثمان جملى « 3 » بىاستحقاق از مال زكات بيكى از بنى حكم بخشيد ، عبد الرّحمن بن عوف الزّهرى مسور بن مخرمة « 4 » را بفرستاد و بازستد و بر مستحقّان

--> ( 1 ) - داز كلمهء « بودند » تا عبارت : « سرش در كنار مصحف بريدند » را ندارد . ( 2 ) - ث م ب ح : « آنچه » د ندارد . ( 3 ) - در غالب مآخذ روايت : « ابلى » . ( 4 ) - مسور بكسر ميم و سكون سين و فتح واو و براء در آخر است ، و مخرمه بفتح ميم و راء و سكون خاء و بميم و هاء در آخر برون زمزمه است .