عبد الجليل قزوينى رازى

346

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

على كوچك كرد بضرورت بايست كه قائم كند » اينچه « 1 » شاه غازى كرد بايست كه خليفهء بغداد كردى كه اگر قائم خائف و غايب است خليفه بارى حاضر و ايمن است و خطبه و سكّه بنام اوست تا فرق بودى ميان حاضر و غايب ، و ميان سنّى و رافضى . و نگوئى تا چرا بايد كه خطبه و سكّه در شرق و غرب بنام خليفهء سنّى باشد و جهاد با ملحدان شاه شيعى كند ؟ و گر گوئى : على كوچك بنيابت خليفه مىكند ، كذلك شاه غازى بنيابت قائم مىكند ؛ تا هيچ شبهت بنماند و اين بر آن قياس مىكند ، بلكه نه چنين است و بر همهء ملوك و جهانداران و مسلمانان واجبست از ترك و تازى و شيعى و سنّى نصرت دين خداى كردن به قدر طاقت ، بخلاف آنچه خواجه مجبّر طعن زده است در مهدى عليه السّلام ، و با گرد كوه زيادت از اين خواست كردن ، اگر نه به فتواى خواجگان مجبّر بغراتيكن زحمت كردى « 2 » و به حمد اللّه هنوز از بيم تيغ شاه در راه خوراسان زهره ندارند كه رنجى بمسلمانى رسانند ، و حديث اتابك على كوچك به حمد اللّه خود غازى و معتقد است ، امّا مصنّف خود على بزرگ را چنان دوست هم ندارد ، ندانم على كوچك را از كجا دوست دارد ؛ خود ندارد امّا بدروغ لاف مىزند و عالم السّرّ و الخفيّات داند كه بو بكر و عمر كه صدر اوّل‌اند و بو حنيفه و شافعى كه بزرگان آخرند از چنين تصنيف راضى نباشند و از چنين مصنّف تبرّا كنند كه بيشتر لغو و هذيان و كذب و طامات « 3 » و ترّهات و بغض و عداوت است ، و وزر و و بال آن تا بقيامت در گردن اين مصنّف بماند ان شاء اللّه تعالى . آنگه گفته است : « و آن جماعت كه مذهب رفض نهادند چنان كه گفتيم ملحدان بودند ، سر بگريبان رفض برآورده ؛ دعوت برفض كردندى ، آنگاه در الحاد كشيدندى ، و ميلشان بكيش گبركى بود ، كينهء دين ميخواستند از صحابه و تابعين و غازيان اسلام ، و در رسول طعن نمىيارستند زدن كه كس قبول نمىكرد ، در ياران و زنانش

--> ( 1 ) - ب ث م : « آنچه » ح د : « اينكه » . ( 2 ) - براى اطلاع به زحمت بغراتكين رجوع شود بتعليقهء 141 . ( 3 ) - در برهان قاطع گفته : « طامات با ميم بر وزن حاجات اقوال پراكنده و هذيان و سخن هرزه و اراجيف و بىاصل را گويند » .