عبد الجليل قزوينى رازى

347

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

طعن زدند تا بدين غمران « 1 » را به خود كنند و مويه‌هاى گوناگون آغازيدن كردند « 2 » كه : بر فاطمه ظلم كردند ، و حسن را بزهر بكشتند ، و حسين را بتشنگى در كربلا سر ببريدند و بر چوب كردند ، و فرزندانش را ببردگى ببردند ، و واويلاه و واحزناه در روز عاشورا در بستند تا عوام النّاس گويند مگر چنين است » اما جواب اين كلمات آنست كه به حمد اللّه و منّه و ببركت مصطفى و آلش ائمّهء هدى در فصل پيشين بدرست كرديم كه واضعان الحاد همه مجبّران و مشبّهيان « 3 » بودند و معرفت خداى بخبر « 4 » گفتند نه به نظر ، و از ولايت مشبّهيان بودند و دعوت الحاد كردند و ميلشان بترسائى بود ، و نه قديم اثبات كردند چون ترسايان ، و كينهء آل مصطفى مىخواستند كه بقيّه و ذريّهء آن گروه بغاة بودند كه امير مؤمنان و پيشواى متّقيان ايشان را بصفّين و جمل و نهروان كشته بود ، و از خون آن طغاة بغاة سيلهاى عظيم رانده ، و ازينجاست كه بهرى منكران توحيد شدند ، و بهرى ديگر منكران رسالت ، و گروه سيوم منكران امامت ، كه خوارج‌اند ، و بر حسين نفرين كنند ، و يزيد را امير المؤمنين دانند ، و شرح تمام رفته است چنان كه هركس كه بخواند بداند كه بر ما هيچ غرامتى و ملامتى نيست . و امّا جواب كشتن حسين و نوحه و كربلا و گريه و قصّهء عاشورا ، در جواب آن فصل كه از پس اين فصل گفته است برود مشبع « 5 » بشرح ، بتوفيق خداى تعالى و ببركات سيّد انبيا محمّد مصطفى ، و سيّد

--> ( 1 ) - ث م ب : « عمران » ( به عين مهمله ) و غمران در متن بغين معجمه بمعنى گول و احمق و نادان و بىتجربه است در أقرب الموارد گفته : « غمر ( بفتح و كسر و ضمّ غين معجمه ) بمعنى بىتجربه و نادان و ابله است ، جمع اغمار » و در منتهى الارب گفته : « غمر بفتح مرد ناآزمودگار و يثلث و يحرّك » پس در متن بالف و نون فارسى جمع بسته شده است . ( 2 ) - ح د : « تا بدين وسيله جمعى بطلان ( د : « بطال » ) و جهال را با خود كردند و فتنه‌هاى گوناگون آغاز نهادند » و در برهان گفته : « مويه بضمّ اوّل و ثانى مجهول و فتح تحتانى گريهء با نوحه را گويند ، و ناله و زارى را نيز گويند » پس كنايه از دست‌آويز ساختن و بهانه درست كردن است . ( 3 ) - ب م ح د : « مشبهان » ( بدون ياء بعد از هاء ) . ( 4 ) - ب : « بجبر » ( بجيم ) . ( 5 ) - مرحوم محمد اقبال كلمهء « مشبع » را در اين عبارت راحة الصدور ( ص 63 ) : « فصلى مشبع بگويم نظما و نثرا » بصيغهء اسم فاعل خوانده بضبط صريح زيرا به زير باء كسره گذاشته است ليكن به نظر نگارنده قرائت آن بصيغهء اسم مفعول نيز درست است چنان كه وجهش بر اهل فضل مخفى نيست .