عبد الجليل قزوينى رازى
343
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
حسين آن كرد كه جرجيس و يحيى و زكريّا ، يا « 1 » حسن على و صادق و كاظم و رضا همان كردند كه لوط و شعيب و هود و ارميا ، و قائم آن مىكند كه مصطفى كرد در غار و يونس در دريا ، و همه اقتدا بانبيا كردند و حق ايشانرا بود ، و رضا عليه السّلام با اين همه مصالحت و مجاملت سلامت هم نيافت تا حجّت بليغتر باشد ، امّا چه نقصان كه اين جماعت اولاد مصطفىاند و ائمّهء هدى ، و فرزندان زهرا ، و نايبان مرتضى ، راسخان علم ، مفتيان أحكام شريعت ، متوليّان دين ، برگزيدگان خدا ، معصومان از همهء زلّت و تهمت و خطا ، ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ « 2 » . آنگه گفته است : « و از همه عجبتر آنست كه قائم مهدى خليفهء وقت است و صاحب الزّمانست و مىگريزد ، و اين فتحها كه در جهان مىباشد . . . ! تا اندرين وقت كه از جانب شام فتحى « 3 » سنى « 4 » رسيد ، بدولت و اقبال سلطان عالم كه كافر فرنجيه غلبه گرفته بود و اندهزار از ايشان بر مسلمانان زده و ولايت خراب كرده تا اتابك على كوچك و سپاه بسر دشمن تاختن كردند و اندهزار كافر بتيغ بياوردند « 5 » و چهل فرسنگ از قفاى ايشان مىرفتند و مىكشتند فتحى بدين بزرگوارى « 6 » . پس اين مىبايست كه قائم كردى ، او در سردابه تن مىزند تا كى . . . ! ؟ و يا خود دست با كافران بازنمىبايد نهاد تا او بيايد پس جهان رود ببرده باشد ، و بدين امام كه در سردابه تو دارى اسلام بر بايد چيدن ، پس او را بر مسلمانان و بر مسلمانى چه حقّست ؟ ! و از وى چه راحت و معونت است ؟ ! پس چون چنين است ما بدانستيم كه روافض را مقصود نه دوستى على است بلكه مقصود همه دشمنى بو بكر است و عمر است » . اما جواب اين كلمات بانصاف و ديانت ، بىتعصّب و عداوت فهم بايد كردن كيلا بكيل ، تا فايدت حاصل شود .
--> ( 1 ) - ب ث م ح د : « و » ( 2 ) - از آيهء 34 سورهء مباركهء آل عمران . ( 3 ) - ع ث ب م : « فتح » . ( 4 ) - سنى ( بفتح سين و تخفيف نون ) بمعنى بلند و روشن است و در اينجا بمعنى شايان و مهم و بزرگ و بقرينهء قول مصنف ( در ص 345 ؛ س 5 ) « فتحى شيعى امامتى » به نظر ميرسد كه اين كلمه « سنى » بضم سين و تشديد نون باشد . ( 5 ) - ح د : « بيازردند » و گويا اين دو نسخه صحيحتر باشد بقرينهء استعمال آن در موارد ديگر كتاب . ( 6 ) - مراد فتح بلدهء حارم است و براى اطلاع بر آن رجوع شود بتعليقهء 137 .