عبد الجليل قزوينى رازى
344
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
امّا آنچه گفته است كه : « قائم غايب و محجوبست و كس او را نمىبيند » قياس بايد كردن بانصاف بر خلفاء خود كه هميشه در خانهها ؛ و منزوى « 1 » و محجوب بودهاند ، و مرد بوده است كه در بغداد هشتاد سال زنده بوده است و بمرده است و هرگز نه مستظهر « 2 » را ديده است و نه پدرانش را ، و هرگز نه براى فتحى و ظفرى و قمع دشمنى و قلع قلاعى بدر نيامدهاند . امّا آنچه حكايت كرده است كه فتح سنى از شام برآمد از اتابك على كوچك و غير او - نصرهم اللّه على الكفرة و المشركين - و گفته كه : « اين بايست كه قائم كردى » و بىادبى و مجبّرى كرده باجراء الفاظى در حقّ مهدى عليه السّلام كه دلالت است همه بر خبث عقيدت مصنّف . اوّلا درست است حديث فتح و آن قصّه امّا خواجه كه دعوى بصيرت و دانائى مىكند بايد كه از هرطرفى كه فتحى برآيد خبر دارد ، و بحبّ مذهب خارجيى بازنپوشاند ، و عجب است كه از شام تا برى اين خبر مىدارد امّا از پنجاه فرسنگى رى بىخبر است كه ملاحده و تعليميان كه معرفت خداى از طريق سمع و قول پيغمبر اثبات كنند قلعهاى ساخته بودند نامش مهرين « 3 » نهاده ذخيرههاى عالم بر آنجا برده ، و سلاحهاى گران در وى جمع كرده ، و مردان جنگى را در وى نشانده ، راهها بر مسلمانان حنفى و شفعوى و شيعى بگرفته و ناايمن گردانيده ، عيشها بر مسلمانان منغّص « 4 » كرده ، ضعفا را از مهمّات محروم گردانيده تا در شهور سنهء ثلاث و خمسين و خمسمائه قافلهاى كه از سفر حجاز بازگشت با عدّت و آلت و برگ و ساز همه حنيفيان « 5 » نيكو اعتقاد و سنّيان عدلى نه جبرى ؛ اند هزار مرد از ماوراء النّهر و غزنين و بلخ و بخارا و خوارزم و بلاد آن ديار با بدرقهء امير
--> ( 1 ) - ث ح د : « در خانهها منزوى » م ب : « در خانههاى خود منزوى » . ( 2 ) - مستظهر لقب ابو العباس احمد خليفهء عباسى پسر مقتدى عبد اللّه پسر محمد ذخيره است كه بسال 470 متولد شده و بسال 512 مرده است ( 3 ) - ع ب ث : « فهرير » م : « مهرير » ح : « مهره دژ » د : « مهره دز » و براى تحقيق در وجه تصحيح رجوع شود بتعليقهء 138 . ( 4 ) - منغص بمعنى ناگوار است و در عربى و فارسى بسيار به كار رفته مخصوصا با كلمهء عيش و سعدى گويد : « منغص شود عيش آن تندرست * كه باشد به پهلوى بيمار سست » ( 5 ) - م : « حنفيان » ح د : « همه حنفى مذهب » .