عبد الجليل قزوينى رازى

342

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

برين مىكنيم كه بنويسى كه : محمّد بن عبد اللّه ، گفت : بستر و بنويس ، امير المؤمنين امتناعى بكرد و گفت : نه و اللّه ، لرسول اللّه ؛ على رغم أنفك ، تا رسول بفرمود تا بسترند و بنويسند كه : هذا ما قاضى عليه محمّد بن عبد اللّه ، پس برين قول كه مصنّف انتقالى آورده است مىبايست كه رسول عليه السّلام با قوّت و شوكت او انكار نكرده بودى بر سهيل عمرو ، و بر همهء كفّار ، و نام خداى از خدائى محو نفرمودى و نام خود از رسالت بنستردى تا اگر كشته شدى شهيد بودى چون زكريّا و يحيى و جرجيس تا اين فصل را با صلح رضا و مأمون قياس مىكند كه مأمون را امير المؤمنين خواندن سهل‌تر است كه نام خداى و رسول در كتابت « 1 » از خدايى و رسالت محو كردن ، و هرنقصان كه در آن صورت نبوّت مصطفى را هست در اين صورت امامت رضا را مىداند ، پس اگر رسول عليه السّلام در عهد با كافران رواست كه نام خداى از خدايى محو فرمايد كردن ، و نام خود از رسالت بسترد ، روا باشد كه رضا در عهد مأمون او را أمير المؤمنين خواند و نويسد ، و هيچ نقصانى نكند ، اگر آن تقيّه و مداهنه است اين نيز تقيّه و مداهنه است ، اگر آن مصلحت است اين نيز مصلحت باشد ، و آنجا خداى خداى باشد نه بتان ، و مصطفى بر حق باشد نه ايشان ، و اينجا امام رضا باشد نه دگران . و عجب‌تر اينستكه : اگر يكى ازين ائمّه بكربلا با هفتاد و اند نفس زكيّه كشته آيد و درجهء شهادت بياورد « 2 » خواجه « 3 » سنّى گويد : تيزى « 4 » و تهلكه كرد و خود را به خود هلاك كرد « 5 » ، و آن را با قتل جرجيس و يحيى قياس نكند و آمر بقتل را شابّ تائب داند ، و كشنده را مسلمان خواند ، و گر ديگرى چون رضا با دشمنى بسازد و صلحى كند بمصلحت امّت و رعيّت ؛ اين را بمداهنه و بىحميّتى و بنااهلى منسوب سازد آخر ايشان را از دست تو چه بايد كردن و چه شايد كرد . . . ! ؟ اگر كورنه‌اى ببين

--> ( 1 ) - ع : « كتبت » ح د : « كتب » . ( 2 ) - م ح د : « يافته » ب ث : « بيافته » در برهان گفته : « ياود بفتح واو بر وزن آمد بمعنى يابد است كه از يافتن باشد چه در فارسى باى ابجد بواو تبديل ميبايد و همچنين برعكس » . ( 3 ) - ع ث م ب : « و خواجه » ( با واو عطف ) . ( 4 ) - ع : « تيرى » ( براء مهمله ) و مراد از تيزى عجله و شتاب و تندى است كه نوعا منتهى به هلاكت مىشود . ( 5 ) - ح د : « خود را بتهلكه انداخت و هلاك شد » .