عبد الجليل قزوينى رازى

328

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

رفت تا غير متصرّف شد از براى مصلحت « 1 » ] و اگر او سال و مه « 2 » تير دل مشركان شد اين نيز روز و شب خار ديدهء مجبّران شد « 3 » ، اين را بر آن قياس ميبايد كردن تا هيچ شبهتى بنماند با چندينى « 4 » حجّت و بيّنت ، و الحمد للّه النّاصر لأوليائه و القاهر على أعدائه . آنگه گفته است : « و نبينى كه چون نوبت خلافت به دو رسيد در حرب صفّين بيك ساعت سى هزار مرد كشته شدند ، و عبد اللّه عبّاس او را مىگفت : مصلحت در آن است كه اين عاملان عراق و شام « 5 » و آذربيجان « 6 » و مصر و مغرب بر اعمال خودشان « 7 » مقرّر دارى تا بيعت به تو فرستند آنگه بعد از آن اگر خواهى معزول‌شان بكنى ، على مىگفت كه : نكنم كه نبايد كه ايشان جورى در عهد خلافت من بكنند كه من بدان مأخوذ باشم تا بنگرم تا خود بابت « 8 » امارت هستند يا نه ، ابن عبّاس مىگفت لاجرم كار بر تو دراز شود » . امّا جواب اين كلمات آنست كه : طرفه افتاده است سخن « 9 » با جماعتى كه اگر امامى بحفظ مصلحتى وقتى در تصرّف توقّفى كند ببى حميّتى و مداهنه و بنااهلى منسوب كنند ، و گر وقتى براى نصرت اسلام و قوّت دين خداى شمشير برگيرد و با طغاة و بغاة قتال كند به مسلمان كشتن او را حوالت كنند و گويند : بقتل و قتال اهل قبله مبتلا شد « 10 » چنان كه اين مجبّر مدبر درين كتاب آورده است ، و امير المؤمنين علىّ بن أبى طالب بمتابعت مصطفى صلّى اللّه عليه و آله بهر وقتى آنچه مصلحت بوده است و شريعت اقتضا كرده است آن را كار فرموده است ، آنجا كه صلح و توقّف بايد

--> ( 1 ) - عبارت ميان دو قلاب فقط در دو نسخهء « ح ، د » است . ( 2 ) - م ب ح د : « سال و ماه » ( 3 ) - براى تحقيق در تشابه امير المؤمنين ( ع ) بپيغمبر خاتم ( ص ) رجوع شود بتعليقهء 134 . ( 4 ) - م ب ح د : « با چندين » . ( 5 ) - « و شام » فقط در ح د . ( 6 ) - ح د م : « آذربايجان » . ث : « ادم بيدجان » ب : « أذربابيجان » . ( 7 ) - ح : « و اعمال خوزستان » . ( 8 ) - ح د : « مستحق » در آنندراج گفته : « بابت بفتح با و سكون فوقانى لايقى و سزاوارى و بمعنى لايق و سزاوار نيز آمده و اين مصدر جعلى است بمعنى لايق ؛ امير خسرو گويد : ناخن از انگشت چون برتر شود * بابت انداختن از سر شود و باصطلاح اهل دفاتر ( تا آخر بيانات او كه مفصل است ) » . ( 9 ) - ع ث : « سخنى » . ( 10 ) - ع ث م ب : « مبتلى بود » .