عبد الجليل قزوينى رازى
320
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
و اگر شبهت [ در ] آنست و امتناع از آنست كه : « شيعه على را با مصطفى عليه السّلام در صلوات « 1 » برابر كردهاند » نقصان در اختيار خواجه بيشتر است كه زيرك دربان و مدوس پاسبان را و جلدك كنّاس و يعلى رسنتاب را كه بميرند « رحمة اللّه عليه » گويد ، و بو بكر صدّيق و عمر خطّاب و علىّ مرتضى را همان لفظ گويد كه ايشان را ، و چون . بصلوة « 1 » ايشان را با رسول مشاركت باشد اولىتر از آنكه اينان را در لفظ رحمت با اين جماعت برابرى ، پس اگرچه صلوات را معنى رحمت است از براى اظهار فضيلت « 3 » رسول و امام ، شيعه لفظ صلوات اجرا كنند تا مباينتى باشد ، و اين معنى چون از قرآن درست شد نقصانى نكند ، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . آنگه گفته است : « و رسول را معجز گوئى و على را هم معجز گوئى ! ؟ » . اما جواب اين كلمه آنست كه : مىبايست « 4 » خواجهء نوسنّى در اين دعوى مذهب خود فراموش نكرده بودى كه در چند مواضع « 5 » در اين كتاب بتشنيع ياد كرده است كه : « روافض امام را معجز گويند چنان كه پيغمبر را » و اين را « فضيحت » نام نهاده است . اوّلا نه مذهب همهء مجبّران عالم اينست كه : در عهد خلافت عمر خطّاب بمدينه زلزلهاى با صعوبت پديد آمد و اهل مدينه از خوف آن با نفير و فرياد پيش عمر آمدند ، عمر درّه برگرفت و از خانه بيرون آمد و بحضور جمهور اصحاب درّه برآورد و زمين را بهيبت و سهم ميگويد : ساكن شو اگر نه دمار از تو برآرم ؛ تا حالى از هيبت عمرى زمين جماد ساكن شد و مردم ايمن شدند . و اين از معجز بليغتر است يا عمر درين منزلت زيادت از پيغمبر است بلكه شريك خالق اكبر است كه آن خداى تعالى بود كه زمين و آسمان را تهديد كرد فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ « 6 » پس اگر شايد كه عمر در حكم بر زمين جماد با خالق الأكبر همبر « 7 » باشد گوئى : چرا نمىشايد كه مرتضى با مصطفى
--> ( 1 ) - ع ث : « صلوة » ( 3 ) - ع م ث ب : « اظهار بر فضيلت » . ( 4 ) - « ميبايست » فقط در دو نسخهء ح د . ( 5 ) - ح م : « موضع » و متن موافق اصطلاح قديم است از قبيل هرجواهر . ( 6 ) - آيهء 11 سورهء مباركهء فصلت - حم سجدة . ( 7 ) - در برهان گفته : « همبر بر وزن قنبر بمعنى همراه و قرين و نظير باشد و بمعنى برابر شدن و مقابل نشستن هم به نظر آمده است » .