عبد الجليل قزوينى رازى
304
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
حق دانند ملحدان ايشان را ، و گويند : از فرزندان اسماعيل بن جعفر صادقايم » . اما جواب اين فصول و معارضات اين كلمات مؤمن مستبصر يك يك بجان سماع كند تا شبههء هرمشبّه و بطلان هرمبطل و تهمت هرمتّهم زايل شود ، و فايده از آن و جواب آن بحاصل « 1 » آيد ان شاء اللّه تعالى و به الثّقة و منه المعونة . اولا حكايت واضعان الحاد عليهم لعائن اللّه تترى « 2 » از اوّل تا به آخر معلوم و مفهوم است كه كه بودند « 3 » و از كجا بودند و اتّفاق كجا كردند ، و اوّل بر چه مقاله بودند و اسامى بهرى درين كتاب بمواضعى كه حاجت بود برفت و بذكر همه روزگارها خواهد . امّا درين جواب كلماتى شافى روشن برود ان شاء اللّه . اوّلا : سعيد قدّاح خود در كتب تواريخ مذكور نيست و اصل الحاد ميمون ابن سالم القدّاح است ، بهرى گفتند : اين سعيد پسر ميمون قدّاح بود و بيشتران چنين آوردهاند كه سعيد خود نيست ميمون سالم است ، آنگه درين سالم كه پدر ميمون ملعون است خلاف است بهرى گفتند : غلام مصريان بود ، بهرى گويند : اديب بود فلسفه خوانده بود و اين پسرش ميمون بر دامن زندقه پرورش يافته بود ، و اين ميمون شوم در جهان مىگشت تا تمهيد دعوت الحاد كند هركجا كه برسيد كه ولايت حنيفيان بود قرار نگرفت و هركجا كه ولايت شيعه بود آرام نگرفت كه دانست كه دعوت او با اين دو گروه در نگيرد ، چون بحدود نهاوند و كره و گرباذگان « 4 » و آن بقعه رسيد ، و جهل و كممايگى و كميقينى مشبّهيان « 5 » بدانست آنجا توقّف كرد و قرار گرفت . و اين محمد دندان - عليه اللّعنة - مشركزاده بود . پدرش و او مشبّهى نمودندى امّا خود ملحد بودند و از دهى بودند از حدود نهاوند ، و در خدمت امير احمد بن
--> ( 1 ) - م ح : « حاصل » . ( 2 ) - تترى بفتح تاء اول و سكون تاء دوم و راء مفتوحه و الف مقصوره در آخر بمعنى يك يك پس ديگرى آمدن قال اللّه تعالى : « ثُمَّ أَرْسَلْنا رُسُلَنا تَتْرا » در منتهى الارب گفته : « جاؤوا تترى يك يك پس ديگرى آمدند يا متفرّق و پريشان ، و أصلها و ترى ( تا آخر كلام او ) » . ( 3 ) - ع ث ب : « كه بود » . ( 4 ) - ث : « گربادگان » م ب ح د : « گربايگان » . ( 5 ) - م ب ح د : « مشبهان » .