عبد الجليل قزوينى رازى

297

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

بقوله ، و بعد از آن ناصبى شده است و كتاب برين وجه كه دلالت است بر نصب و جبر و خروج او « 1 » ساخته . و ديگر آنكه چون مؤمنان بعد از مصطفى هفت نفس « 2 » بوده باشند چنان كه حوالت كرده است بمرتضى - رحمة اللّه عليه - پس مرتضى با جزالت فضل و نبالت اصل عبد اللّه عبّاس را ، و جابر عبد اللّه انصارى را ، و بو أيّوب را ، و خبّاب بن الأرتّ « 3 » را ، و حذيفهء يمانى را ، و خزيمهء ثابت را ذو الشّهادتين ، و سهل حنيف انصارى را ، و محمّد بو بكر صدّيق را و ، مانند ايشان گروهى كثير و جمّى غفير كه باتّفاق بنصّ امامت على گفتند و انكار امامت بو بكر كردند همه را مرتدّ گفته باشد كه اينها نه از آن هفت‌گانه‌اند كه خواجه آورده است ، و غير اين جماعت از بقايائى كه انكار اختيار كردند روز سقيفهء بنى ساعده كه ذكر اسامى ايشان در فصلى مفرد بيايد در آخر اين كتاب از مهاجر و انصار تا بدانى كه اين ناقل همه دروغ و بهتان نهاده است بر علماى اين طايفه ، و ما را از چنين نقل و بال و نكال ان شاء اللّه حاصل نيايد « 4 » . آنگه گفته است : « ابو جعفر الطّوسى در كتاب الممدوح و المذموم بياورده است كه صهيب رومى بنده‌اى بود كه چون بو لؤلؤة عمر را بكشت او بر عمر بگريست و چون صهيب كه بر عمر بگريد بد باشد پيش رافضى بنگر كه عمر چه بد بوده باشد « 5 » . . . ! ؟ » امّا جواب اين كلمات بوجه فهم بايد كردن : اوّلا اين نو ناصبى كهن رافضى از كتابهائى حكايت مىكند كه بيشتر شيعه نديده‌اند و نخوانده ، و بدايه‌اى ماند كه از مادر مهربانتر باشد ! و شيخ بو جعفر - رحمة اللّه عليه - اين كلمه نه برين وجه گفته است برين وجه گفته است كه : صهيب بد بنده‌اى بود كه بر كشتن چون او خواجه‌اى بر مجرّد گريه قناعت كند كه زنان و بيگانگان اين قدر خود كنند يعنى اگر

--> ( 1 ) - مراد از « خروج » در اينجا خروج از دين است . ( 2 ) - ح د : « هفت كس » . ( 3 ) - ساروى ( ره ) در توضيح الاشتباه گفته : « خباب بفتح الخاء المعجمة و تشديد الباء الموحدة ابن الارت بالرّاء المهملة و التاء المثناة الفوقانية المشددة كأشد بدرىّ صحابىّ » . ( 4 ) - در دو نسخهء ح د باضافهء « كه بضرورت جواب بر طريق نقل و حكايت نوشته مىآيد و العهدة على العقاب [ فى د ] لكن فى ح [ القعاب ] » . ( 5 ) - ح د : « چگونه بد باشد . . . ! » .