عبد الجليل قزوينى رازى

286

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

نقل و شرع ؛ آنست كه از نصّ قرآن و اجماع مسلمانان معلوم است كه غيب الّا خداى تعالى نداند و هو يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى « 1 » ، و لا يَعْلَمُ . . . الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ « 2 » ، و قال اللّه تعالى : فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً « 3 » و قال : وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ « 4 » ، و مصطفى صلّى اللّه عليه و آله با جلالت و رفعت و درجهء نبوّت در مسجد مدينه زنده ندانستى كه بر بازار چه مىكنند و احوالهاى دگر تا جبرئيل نيامدى معلوم وى نشدى ، پس أئمّه كه درجهء انبيا ندارند در خاك خوراسان « 5 » و بغداد و حجاز و كربلا خفته و از قيد حيات برفته چگونه دانند كه احوال جهانيان بر چه حدّ « 6 » است « 7 » اين معنى هم از عقل دور است و هم از شرع بيگانه ، و جماعتى حشويان كه پيش از اين خود را برين طايفه بستند اين معنى گفته‌اند و به حمد اللّه از ايشان بسى نمانده‌اند و اصوليان شيعت از ايشان و از چنين دعاوى تبرّا كرده‌اند و بر خلاف و بطلان اين دعاوى تصنيف كرده و حجّت انگيخته تا هيچ مشبّهى مجبّر خارجى را طعنى بنماند . و حديث زنده شدن حسين و شهداى كربلا به دنيا ، مذهب محققان شيعت خود آنست كه هم در آن حال كه كشته شدند زنده شدند بدلالت قرآن كه : وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ * فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ « 8 » ، وجوه « 9 » تأويلات آيت [ را ] اين موضع احتمال نكند چون خواهند رجوع با تفاسير و كتب شيعت مىكنند تا شبهت زايل مىشود و مقصود بحاصل مىآيد .

--> ( 1 ) - ذيل آيهء 7 سورهء مباركهء طه و صدر آن : « وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ ( يَعْلَمُ الاية ) » . ( 2 ) - از آيهء 65 سورهء مباركهء نمل و نصّ آيه چنين : « قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ » . ( 3 ) - از آيهء 26 سورهء مباركهء جنّ و تمام آيه : « عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ ( الاية ) » . ( 4 ) - صدر آيهء 59 سورهء مباركهء انعام . ( 5 ) - ث م ب ح د : « خراسان » . ( 6 ) - كذا در نسخ و شايد اصل « وجه » بوده است . ( 7 ) - مراد آنست كه انبياء و ائمه عليهم السلام بدون تعليم الهى علم غيب ندارند اما اگر خداى تعالى بخواهد كه بوسيلهء وحى يا الهام يا بهر وسيله‌اى كه بخواهد مغيباتى را بايشان القا نمايد و تعليم فرمايد بدون ترديد عالم به آن خواهند بود و براى تحقيق آن رجوع شود بتعليقهء 116 . و در مقدمهء نقض و تعليقات آن نيز كه كتابى جداگانه و مربوط بچاپ اوّل است بياناتى در اين باب ذكر كرده‌ايم ( ص 66 - 69 ) . ( 8 ) - آيهء 169 و صدر آيهء 170 سورهء مباركهء آل عمران . ( 9 ) - ع ث ب م : « و چون » .