عبد الجليل قزوينى رازى
283
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
و امّا آنچه گفته است كه : « نبشته بود كه : ما كان علىّ أبا أحد من رجالكم » اگر بوده باشد از چند وجه خالى نيست : وجه اوّل - آنكه سهو القلم باشد و بر نويسنده وزرى و وبالى نباشد خاصّه بمذهب خواجه كه سهو و غلط بر همهء انبيا و أئمّه روا دارد . وجه دوم - آن باشد كه بجهل و بىعلمى نبشته باشد پس مستحقّ ملامت باشد ، و چون توبه بكند ايمانش را نقصانى نباشد ، خاصّه بمذهب خواجه كه جهل و زلّت در أئمّه و خلفا روا دارد . وجه سيوم - آن باشد كه به اعتقاد نبشته باشد پس ملحد و كافر و ضالّ باشد بهر مذهب كه تظاهر كند و از هركه باشد ، و حكم او حكم مجبّرانى دارد « 1 » كه خواستند كه نقيضهء « 2 » قرآن آورند عليهم لعائن اللّه . و يا خود غير كاتب بخصومت و تعصّب در ميان نبشته باشد پس آن لعنت و عقوبت عايد باشد با مغيّر دون كاتب مصحف « 3 » . آمديم با اصل مسأله بنفى تهمت : اوّلا - اين مصنّف دعوى مىكند كه بيست و پنج سال اين مذهب داشته است و داند كه بناء مذهب شيعت بر عدل و توحيد است و بر اثبات نبوّت ، بعد از آن مذهب آنست كه امامان « 4 » مفترض الطّاعه دوازدهاند بعد از مصطفى عليه و عليهم السّلام يكى بعد از يكى ، و اجماع است كه شيعت يازده امام را از فرزندان علىّ بن أبى طالب دانند اوّل ايشان الحسن بن على و آخرشان مهدى بن الحسن الزّكىّ « 5 » ؛ و همه را معصوم و مفترض الطّاعه دانند ، و امامت درين امّت در غير ايشان روا ندارند و قبول
--> ( 1 ) - « دارد » فقط در دو نسخهء ح د . ( 2 ) - فيروزآبادى گفته : « و النقيضة الطريق فى الجبل ، و أن يقول شاعر شعرا فينقض عليه شاعر آخر حتى يجيىء به غير ما قال » و در تاج العروس گفته : « و الاسم النقيضة و فعلهما المناقضة و جمع النقيضة النقائض و لذلك قالوا : نقائض جرير و الفرزدق » پس مراد آنانست كه خواستند با قرآن معارضه كنند و به خيال و پندار خود نظيرى براى آن بياورند . ( 3 ) - مصحف يعنى قرآن . ( 4 ) - ح د ( بجاى : « و داند » تا اينجا ) : « اين قدر ندانسته كه امامان » . ( 5 ) - اين عبارت نظير عبارتى است كه در اوايل كتاب گذشت ( ص 28 ؛ س 4 ) .