عبد الجليل قزوينى رازى
284
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
نكنند از بهر فقد صفات موجبه ، پس با اين اعتقاد و مذهب چگونه نويسند كه : على پدر هيچ مردى نبوده است . ؟ . . . ! و ديگر - آنكه شيعت همه سال و ماه لاف زنند و تفاخر آورند كه علىّ مرتضى شوهر فاطمهء زهرا است ، و پدر حسن و حسين است ، و امامت امّت تا بقيامت در نسل او باقى است ، و سادات عالم كه ميخ ديدهء ناصبيانند از فرزندان علىاند ، و هركه نه از فرزندان على باشد گويند : علوى نباشد و نشايد خواند ، پس بدين دلالات و حجّتها معلوم شد كه اين معنى بمذهب شيعت اماميّهء اصوليّه لايق نباشد كه نويسند و به اعتقاد كنند كه : ما كان علىّ أبا أحد من رجالكم ؛ كه اين معنى مخالفت « 1 » اجماع و قرآن باشد برين وجه كه بيان كرده شد ، و الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ * ، و صلّى اللّه على محمّد و آله المعصومين من أولاد أمير المؤمنين . آنگه گفته است : « و چون رافضى را چنين مفسّرانى « 2 » باشند تفسير ابن عبّاس و ضحّاك و سدّى و مقاتل و جبير « 3 » و حاكم و قلانسى را چه كند ؟ و تفسير هشام و كلبى و مجاهد را كجا برد ؟ ! » . اما جواب اين كلمات آنست كه اوّلا عبد اللّه عبّاس - رضى اللّه عنه - ابن عمّ - مصطفى است ، و پدر خلفا است ، و شاگرد و پيرو علىّ مرتضى است ، و هواخواه على و آل على بوده است ، و با بنى اميّه و با معاويه و يزيد و با عبد اللّه زبير خصومتهاى عظيم كرده است ، و فصول غرّاء با مبالغت گفته ، و بر اقوال و افعال بد ايشان منكر بوده ، و مناظرات و محاورات او درين معنى در كتب مخالف و مؤالف ظاهر است ، پس ناصبى كه خود را بر عبد اللّه عبّاس بندد « 4 » چنان باشد كه جهودان خود را بر عزير بندند و ترسايان كه خود را بر عيسى بندند ، و به حمد اللّه تعالى عبد اللّه عبّاس از جبر و تشبيه بيزار است ، و از معاويه و يزيد دور ، و اختيار در امامت را منكر ، و مولاى علىّ
--> ( 1 ) - م ب : « مخالف » ح د : « خلاف » . ( 2 ) - ح د : « مفسران » . ( 3 ) - ح د : « و ابن جبير » پس متن از موارد ذكر نام پدر و ارادهء پسر است از قبيل اطلاق حنبل بر احمد بن حنبل ، و حسن ميمندى بر احمد بن حسن ميمندى ، و در موارد بسيارى از اين كتاب نيز نظائرش آمده است . ( 4 ) - ع : « بندند » پس مراد از « ناصبى » ، اسم جمع است كه مراد ناصبيان باشند .