عبد الجليل قزوينى رازى

274

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

هم اين « 1 » حكم دارد ، و بتعيين حوالت نيست نه « 2 » با بو بكر و نه بعمر ، شيعت از اين حوالت مبرّااند و بر زعم مصنّف كه چون معترف است كه روا باشد كه مخاطب يكى باشد و « قفا » گويند ، چرا روا نباشد كه مخاطب على تنها باشد و « ألقيا » گويند ؟ كه بىخلاف او قسيم جهنّم است بلكه خود مخاطب دو تن‌اند و خطاب با دولت « 3 » محمّد است و على كه : ألقيا فى جهنّم ، تا او كافران را بدوزخ مىفرستد ، و اين بغاة و معاندان و جاحدان را و مجبّران را ، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . آنگه گفته است : « و گويند : خلفا و ائمّه و شهيدان و غازيان اسلام و علما و زهّاد كه نه رافضى بوده باشند همه را در دوزخ اندازند ، و مواليان خود را از غاليان و رافضيان در بهشت مىفرستند « 4 » اگرچه غمّاز و خمّار و بىنماز بوده باشند از قم و كاشان و آوه و سارى و سبزوار و ارم و رى ، و بايد كه بولاى على و يازده امام تولّا كرده باشند ، و تبرّا كرده باشند از صدّيق و فاروق و از همهء صحابه و ائمّهء دين » . اما جواب اين كلمات مكرر كه در مواضع اين كتاب بيان كرده است آنست كه : حوالت بدروغ و نقل بىاصل را بنزديك علما جواب لازم و واجب نيست و بر سبيل جمله « 5 » جواب مسكت آنست كه : نجات و هلاك خلايق به شهر و ديه و پيشه « 6 » تعلّقى ندارد اگر خداى برد بدوزخ و گر فرشتگان ، اگر محمّد اگر على ، آن جماعت ناجى و رستگار باشند بقيامت كه خداى تعالى را يكى گويند و يكى دانند بيچون و چگونه ، قديم ، ازلى ، موصوف بصفات كمال ، قادر الذّات ، عالم الذّات ، حىّ الذّات ، مبرّا از فعل و ارادت كفر و بدعت و ضلالت ، منزّه از همهء فضايح و قبايح ، انبياء خداى را همه صادق و معصوم دانند ، و آنها را بدوزخ فرستند كه منكران

--> ( 1 ) - ح د : « همين » . ( 2 ) - ع ث م ب : اين « نه » را ندارند . ( 3 ) - كذا صريحا در « ع » ليكن ح د : « دو تن » م ب : « با دوست » ح د : « با دو است » و صحيح همانا متن است . ( 4 ) - ع : « ميفرستد » . ( 5 ) - يعنى بر سبيل اجمال . ( 6 ) - ع : « بيشه » و معلوم نيست كه مراد « بيشه » بمعنى جنگل است و يا پيشه بباء فارسى زيرا غالبا باء فارسى سه نقطه را در اين نسخه به صورت باء موحده مينويسند پس مراد پيشه است كه بمعنى حرفه و صنعت مىباشد .