عبد الجليل قزوينى رازى
273
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
دوزخ باستد و بو بكر و عمر را و اتباع ايشان را در دوزخ مىاندازند ، و امامان را از فرزندان وى همه همچنين گويند با اعداء خود ، و رسول خود در ميانه نه » . اما جواب آنست كه : در معنى « ألقيا » عادت عرب چنان باشد كه اگرچه مخاطب يكى باشد براى فصاحت و نظم كلام « قفا « 1 » » و « خليلىّ » و مانند اين گويند ، بر اين معنى انكارى نيست ، و آنچه خطاب با دو زبانيه است در تفاسير شيعت اين معنى هست ، و اين اگر روا باشد كه دوزبانيه باشند هم روا باشد كه دو ركن مسلمانى باشند ، امّا حوالت بصحابه « 1 » كردن ؛ نه مذهب شيعت است . و عجب است از شخصى كه دعوى دوستى بو بكر و عمر كند و چندينى قلم بمساوى ايشان « 2 » براند و گر چه بر سبيل نقل و حكايت نوشته است در غضب خداى تعالى باشد بحوالت دروغ بر مسلمانان . و امّا آنچه در تفسير [ هاى ] شيعت آوردهاند در معنى اين آيت آنست كه گويند : بو حنيفه « 3 » و أبو ليلى بعيادت « 4 » سليمان اعمش رفتند « 5 » در آن مرضى كه در آن متوفّى شد او را گفتند : ما را حديثى كن ، او گفت : أقعدونى ، أسندونى ، مرا با - راست گيريد ، و راست بنشانيد ؛ همچنان كردند ، خبرى چند روايت كرد آنگه از حسن بن على عليهما السّلام روايت كرد كه او در معنى اين آيت گفت كه : ألقيا فى جهنّم كلّ كفّار عنيد قال عليه السّلام : الكافر بجدّى رسول اللّه ، و الجاحد حقّ أبى علىّ بن أبى طالب « 6 » ، مراد از « كافر » آنست كه انكار رسالت جدّم كرد « 7 » رسول خداى ، و مراد از « عنيد » آنست كه جحود « 8 » كرد در حقّ پدرم على بو طالب ، و راوى خبر بو حنيفه است و بو ليلى . و معلوم است كه « جاحدين » قوم جمل « 9 » و صفّين بودند كه با على حرب كردند ، و هرجاحد كه حقّ على را بود « 10 » در اوّل و آخر
--> ( 1 ) - ح د : « با صحابه » . ( 2 ) - ح د : « بمساوى و مثالب ايشان » . ( 3 ) - م ح د : « ابو حنيفه » . ( 4 ) - ع ث ب : « در عيادت » . ( 5 ) - براى ملاحظهء اين قضيه رجوع شود بتعليقهء 115 . ( 6 ) - اين روايت جزء روايت سابق نيست بلكه بعنوان روايت مستقل ديگر نقل شده است و ما در تعليقات بمناسبت اينكه مصنف ( ره ) اين را جزء آن روايت نقل كرده است از آن بحث كرديم و مأخذ موجود را نقل نموديم فراجع آن شئت . ( 7 ) - ح د : « كه منكر رسالت جدم شد » . ( 8 ) - يقال : « جحده حقه و بحقه أى أنكره » . ( 9 ) - ح : « جاحدترين قوم أهل جمل » د : « و جاحد قوم اهل جمل » . ( 10 ) - م : « برد » .