عبد الجليل قزوينى رازى
269
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
بخلاف نقد باشد ، و وعده بحاضر درست نباشد و وعده دلالت باشد بر غيبت موعودى ، و امام غايب در امّت غير مهدى نيست كه ديگر ائمّه كه در ايشان دعوى ميكنند حاضر و ظاهراند . وجه دوم - آنكه گفت : الَّذِينَ آمَنُوا ، وعدهء مؤمنان را ميدهد و باتّفاق لفظ « مؤمنى » « 1 » در شيعت مستعملتر است از بهر آنكه حنيفى « 2 » خود را موحّد خواند ، و شفعوى خود را سنّى گويد ، و شيعت خود را مؤمن خواند ، آنگه گفت : آن مؤمنانى كه عمل صالح كنند و چون حوالت عمل بديشان كرد مجبّر كه عمل را حوالت بخداى كند خارج باشد از آيت كه به همه حالت خداى راستگوتر است از مجبّران . آنگه گفت : لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كه بخليفه « 3 » كند ايشان را ، و خداى تعالى در آيت حوالت خلافت بخويشتن كرد ، و مجبّر حوالت خلافت به خود كرد ، و قول شيعت است كه موافق قول خداست تبارك و تعالى كه امام و خليفه نصّ گويند از قبل خداى تعالى ، و مجبّران امامت از فروع دانند ، و اختيار خلق گويند . آنگه گفت : فى الارض ، و ارض لفظ جنس است بايد كه همهء زمين داخل باشد ، و از عهد مصطفى تا بعهد ما همهء زمين خليفتان نداشتند نه عمر و نه على الّا بهرى ، و همهء زمين مىبايد تا آيت را فايده حاصل باشد . آنگه گفت : كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ چنان كه بخليفه « 4 » كرد آنها را كه پيش از اينان بودند يعنى آدم و داود و هارون و على ، و اين معنى كه حوالت خلافت كنند الّا مذهب شيعت نيست . آنگه گفت : وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ ، و ممكّن كند ايشان را از « 5 » دينى كه براى ايشان پسنديده است « 6 » ، و تمكين كسى را وعده دهند كه ممكّن نباشد ، و امروز الّا اگر « 7 » شيعت و امام ايشان نيست كه ممكّن نهاند ، ديگران همه
--> ( 1 ) - ع ث ب : « در مؤمنى » م : « مؤمنين » . ( 2 ) - غير نسخهء ع « حنفى » . ( 3 ) - م : « خليفه » ح : « تخليف » . ( 4 ) - غير ع : « خليفه » . ( 5 ) - ع ث : « آن » م ب : « اين » . ( 6 ) - ع ث ح : « پسنديدهاند » م ب : « پسنديده » ( بدون « است » ) . ( 7 ) - ع ث ب : « الا اگر » ( و گويا صحيح : « الا مگر » بوده زيرا بناى مصنف ( ره ) بر تأكيد لفظ عربى با معنى فارسى آنست از قبيل « حتى تا » ) م ح : « الا شيعه » .