عبد الجليل قزوينى رازى
266
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
است خواجه ناصبى را غريب و بديع نبايد شناختن و قبول بايد كردن ، امّا خواجه ناصبى را هرجملهاى با كار راست باشد الّا جملهاى كه على در ميان آن باشد و گر چه بعد از عثمان باشد . آنگه گفته است : « و ميگويند : أَنِ اشْكُرْ لِي وَ لِوالِدَيْكَ « 1 » بارى تعالى گفت : شكر من گزاريد و شكر محمّد و على كه طاعتشان با طاعت من برابر است كه رسول على را گفت : أنا و أنت أبوا هذه الامّة » . اما جواب اين دعوى آنست كه : مذهب شيعت آنست كه غرض از آيت مادر و پدر نسبىاند امّا اگر خواجهء نوسنّى را طرفه مىنمايد كه شيعت گويند كه : طاعت رسول و امام چون طاعت خداست بايد كه قرآن برگيرد و از سورة - النّساء برخواند كه بارى تعالى گفت : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ « 2 » پس خداى تعالى برابر كرده است هرسه طاعت با همديگر ، اگر علىّ بن ابراهيم بن هاشم برابر مىكند مگر رافضى نباشد . و گر « 3 » خواجه روا دارد كه ازين اولى الامر وقتى يزيد خمّير را خواهد ، و وقتى وليد پليد را خواهد ، و وقتى مروان سست ايمان « 4 » و اگر من گويم كه : مراد از اولى الامر علىّ مرتضى است كه سيّد اوصيا است ، و حسن مجتبى است ، و حسين شهيد بكربلاست « 5 » و زين العابدين است كه زين اتقياست ، و محمّد باقر است كه وارث علم « 6 » انبياست و صادق است كه سيّد العلما است ، و يا كاظم و رضاست ، و يا تقى و نقى و عسكرى كه خلاصگان آل عبااند « 7 » خواجه مصنّف سنّى گويد كه : دروغ است و خطاست ، و امام جاهل و جايز الخطا رواست ، پس آن بيت كه شاعر را در
--> ( 1 ) - از آيهء 14 سورهء مباركهء لقمان است . ( 2 ) - صدر آيهء 59 سورهء مباركهء نساء است . ( 3 ) - ث م : « اگر » ب ح : « و اگر » . ( 4 ) - م : « سستپيمان » . ( 5 ) - ح د : « و حسن كه زبدهء اصفياست و حسين كه سيد الشهداست » ع ث اين دو فقره را ندارند . ( 6 ) - ح : « علوم » . ( 7 ) - از « و يا تقى و نقى » تا اينجا فقط در دو نسخهء « ح ، د » است .