عبد الجليل قزوينى رازى

250

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

بو بكر و عمر و عثمان بودند و ديگران ، و رسول عليه السّلام در بيمارى ميگفت : نفّذوا جيش اسامة ، و اسامهء زيد را بحرب روميان نامزد كرده بود زيرا كه ميدانست كه چون او از دنيا بدر شود ايشان چه كنند و قبول نكردند تا رسول ميگفت : حقّقوا ليلة العقبة ، و اين‌چنين بهتان بر آن بزرگان نهاده‌اند » . امّا جواب اين كلمات آنست كه : اوّلا « 1 » على مجاهد نبود على مجاهر بود ، و كوى مجاهر بدر مصلحگاه « 2 » بپدرش بازخوانند كه رازى بود « 3 » و على از رى برفته بود بتعلّم ، و با احمد حنبل بارى آمد و مدّتى برى بماند و مذهب حنبل « 4 » گفتى و آنچه او را كذّاب خوانند عيب نباشد بر شيعت كه همهء اهل سنّت خليفهء اوّلين را از ولد العبّاس ابو العبّاس سفّاح خوانند و سفّاحى بدتر است كه كذّابى ، و اگر آن خلل مذهب سنّيان نيست اين نيز نقصان مذهب شيعت نكند ، و حديث كتاب كه آورده است نام كتاب نه اين است در آن كتاب بابى است كه آن را « باب مناقب أمير المؤمنين و مثالب المنافقين » خوانند ، و حديث ليلة العقبه معروف است و شبهتى نيست در آن

--> ( 1 ) - ع : « كه اول » ث ب : « كه او به » . ( 2 ) - ث : « كه او به از مجاهد نبود على مجاهد بود و كوى مجاهر » ب : « كه او به از مجاهد نبود و كوى بدر مجاهر مصلحگاه » م : « كه اوّلا نه على بن مجاهد نبود و كوى بدر مجاهد مصلحگاه بود » ح : « كه اوّلا علىّ بن مجاهد نه علىّ بن مجاهد بدر مصلحگاه بود كه او را بپدرش بازخوانند » عبارت نسخ بسيار مشوش و ناهموار و ناسازگار است و بظنّ قوى صحيح همانست كه در متن ملاحظه مىشود و براى تحقيق دربارهء « علىّ بن مجاهد » رجوع شود بتعليقهء 109 . ( 3 ) - از اين عبارت صريحا برميآيد كه در رى كويى بوده كه آن را « كوى مجاهر » ميخوانده‌اند ( به صيغه اسم فاعل از باب مفاعله از مادّهء « ج ه ر » براء مهمله در آخر كلمه ) و اين كوى در محلهء مصلحگاه بوده است كه از محله‌هاى بسيار بزرگ و معروف رى بوده است ، و بظنّ متاخم بعلم مراد آنست كه « كوى مجاهر » براء مهمله منسوب بشخصى بوده كه معروف بكذب بوده و شايد مجاهر بمعاصى هم بوده است از « جاهر بالعداوة او بالمعصية او غيرهما » چنان كه در حديث نبوى وارد است : « لا غيبة لفاسق او مجاهر » و از مقابلهء مصنف ( ره ) كذابى او را با سفاحى ابو العباس معلوم مىشود كه اين نسبت كذب را به او قبول داشته است ، در اين صورت بايد بگوئيم كه مراد « علىّ بن مجاهد » مذكور در كتب رجال نيست بلكه غير اوست اگرچه هردو رازى بوده‌اند و تحقيق اين امر در تعليقهء 109 ذكر خواهد شد ان شاء اللّه تعالى . ( 4 ) - مراد از « حنبل » احمد بن حنبل است از قبيل اطلاق « حسن ميمندى » و ارادهء پسرش أحمد ، و اين اظلاق در كتب قدماء بسيار شايع بوده است .