عبد الجليل قزوينى رازى

251

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

كه جماعتى منافقان با رسول عليه السّلام آن غدر كردند امّا آن جماعت عبد اللّه ابىّ سلول بود « 1 » و زيد بن لصيت ، و جدّ بن قيس « 2 » و نظراء ايشان در نفاق ، و عمّار ناقه‌دار ، و حذيفه خدمتگار ، بر بو بكر و عمر و عثمان اين حوالت نكنند ، و آنچه حوالت كرده است بدان مصنّف كه گفت : « چون دزدان سر و طهران رويها برپيخته بودند » تزوير « 3 » و بهتان است ، و در آنكه حذيفه منافقان را شناخت خلاف نيست امّا مؤمن منافق نباشد ، و منافق مؤمن نشود . و حديث ترتيب و تجهيز لشكر اسلام و اسامهء زيد ؛ خواجه نوسنّى است و از مذهب سنّى اصلى خبر ندارد تفسير جرير « 4 » طبرى بربايد گرفتن و برخواندن كه رسول در حالت حيات خويش بو بكر و عمر را در حكم اسامهء زيد كرده بود و او را بر ايشان امير كرده ، و او را بحرب روم فرستاد براى مطالبت خون جعفر طيّار و عبد اللّه رواحه « 5 » ، و چون رسول را تب مرگ گرفت آن لفظ « 6 » مكرّر ميكرد ، و قول شيعت درين فصل آنست كه : جماعتى را كه مصطفى رعيّت اسامهء زيد كند ايشان را بعد از مصطفى بر على مرتضى اميرى و تقدّم نرسد كه على از همه فاضلتر و عالمتر و مقرّبتر بود بدلالات و آيات كه از پيش بيان كرده شد ، و در آنكه « اشتر برميد و رسول بيفتاد « 7 » » اين حوالت است بر عجز خداى و غفلت جبرئيل كه او را

--> ( 1 ) - اين كلمه فقط در « ح » . ( 2 ) - اين اعلام در نسخ بسيار مشوّش ضبط شده و به زحمت بسيار فراوان تصحيح شد و براى تحقيق در تراجم ايشان رجوع شود بتعليقهء 110 . ( 3 ) - ع ث ب : « به زور » ح د : « برو » و در منتهى الارب گفته : « زور تزويرا - آراست دروغ را ، و نيز تزوير آراستن و برپاى داشتن چيزى را و راست و نيكو كردن آن ، و مايل گردانيدن ( تا آنكه گفته ) و نشان و علامت كردن به زور و بهتان يقال : زوّر نفسه اذا رشحها بالزور » . ( 4 ) - « جرير طبرى » از قبيل اطلاق نام پدر بر پسر و ارادهء پسر است مانند حسن ميمندى بر احمد بن حسن ميمندى و اين تعبير در آن زمانها بسيار متداول و شايع بوده است و براى تحقيق در آن و مانند آن رجوع شود بتعليقهء 111 . ( 5 ) - در قاموس گفته : « عبد اللّه بن رواحة صحابىّ و بنو رواحة [ بالفتح ] بطن » و در منتهى الارب گفته : « رواحة بالفتح سرور كه بيقين چيزى حاصل شود ، و عبد اللّه بن رواحه صحابى است و بنو رواحه بطنى است از عرب » . ( 6 ) - ح د : « آن لفظ را » . ( 7 ) - ع : « برسول بيفت » ث م : « و رسول را بينداخت » .