عبد الجليل قزوينى رازى

249

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

و بو سفيان را تفضيلى ننهند بر صحابه . آنگه گفته است : « و در كتاب علىّ بن مجاهد الكذّاب آورده است و او از روافض متقدّم بوده است و كتاب را « مناقب أمير المؤمنين و مثالب المنافقين » نام نهاده است در آن حكايت كند كه ليلة العقبه چهارده تن بودند كه براى رسول آمدند و عمّار جمّازهء « 1 » رسول مىكشيد و حذيفه مىراند ، و اين چهارده تن روها برپيخته « 2 » بودند چون دزدان سر « 3 » و طهران « 4 » و دبّه‌هاى « 5 » مصرى پر از استخوان خرما كرده بجنبانيدند و در پاى ناقهء رسول او كندند « 6 » برميد و رسول را بيوكند حذيفه منافقان را بشناخت و چون رسول را وفات نزديك رسيد همه بر بالين رسول نشسته بودند و آن

--> ( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « بعير جماز شتر بسيار تيزرو ، و جمازه مؤنث » . ( 2 ) - در برهان قاطع گفته : « پيختن : بر وزن ريختن بمعنى پيچيدن باشد » . ( 3 ) - ياقوت در معجم - البلدان گفته : « سر بضمّ سين و تشديد راء ديهى است از دهات رى ، و گفته‌اند كه : ناحيه ايست از نواحى رى كه بر چندين ديه مشتمل است » و سمعانى و غير او نيز آن را از دهات رى شمرده‌اند و از اين تعبير برميآيد كه دزدان اين ده معروف بوده‌اند . ( 4 ) - قزوينى در آثار البلاد گفته : « تهران ديه بزرگيست از دهات رى و اهل آن خانه‌هاى زيرزمينى دارند و اگر دشمنى قصد ايشان كند در خانه‌هاى مذكور متحصن ميشوند ليكن وقتى كه دشمنان شان برميگردند از زيرزمينها بيرون ميآيند و بقتل و غارت و راهزنى ميپردازند ( تا آخر كلام او كه كاشف از شرارت و خباثت ايشان است ) » . و براى تحقيق درباره « سرّ » و « طهران » رجوع شود بتعليقهء 108 . ( 5 ) - در غياث اللغات گفته : « دبه بالفتح و تشديد صحيح ، و بضمّ خطاست بمعنى ظرف چرمين كه از چرم خام باشد اكثر در آن روغن پركنند ( از منتخب و لطايف و بهار عجم ) » . و نيز گفته : « دبه در پاى پيل افكندن بمعنى فتنه‌انگيزى ( از سراج ) » . و در برهان گفته : « دبه در زير پاى شتر افكندن كنايه از مرتكب شدن بأمر خطير ، و سر پرخاش - آوردن و فتنه انگيختن را نيز گويند » . ( 6 ) - ث م ب ح د ( در اين مورد و مورد آينده ) : « افكندند » و « بيفكند » در برهان قاطع گفته : « او كند با كاف فارسى بر وزن و معنى افكند باشد كه ماضى افكندن و انداختن است ، و او كندن بر وزن و معنى افكندن و انداختن باشد ، و او گنيد با كاف فارسى بر وزن و معنى افكنيد است كه از افكندن و انداختن باشد » ملك الشعراء ( ره ) ضمن ذكر اصطلاحات و لغات نادرهء تاريخ سيستان گفته ( ص 16 مقدّمه « اوكند بجاى افكند ؛ مثال : و خطبهء آل عمرو به او كندند و مفرد خطبه كردند بنام محمود ص 351 » .